آخرشب بود مست و خراب از کوچه ای میگذشتم ناگهان دور ورم پر
آخرشب بود مست و خراب از کوچه ای میگذشتم ناگهان دور ورم پرشداز گرگ های ناشناس.سردسته آنهاجلوآمد،سر بالاآوردم ودیدم او همان است که بیادش مست کردم. نیش خندی زدم وگفتم: بزن ...!زد ..!باورم نمیشد! او همان بره ای بود که خودم گرگش کردم...!
- ۶۷۰
- ۱۶ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط