اشکهایش زمانی فرو ریخت که دیگر توانایی نقش بازی کردن را ن

اشکهایش زمانی فرو ریخت که دیگر توانایی نقش بازی کردن را نداشت.
مدت ها بود که هر لحظه از زندگی‌اش را با نقابی خندان و لبخند های دروغین می‌گذراند ولی از چند وقت قبل دیگر توانایی گذشته را برای پنهان کاری نداشت. گاهی در خود فرو می‌رفت. ناگهان سکوت می کرد و حتی حالت نگاهش هم تغییر می‌کرد.
هیچ کس تا کنون متوجه رنج و درد او نشده بود پس تصمیم گرفت آن را مستقیم نشان دهد.
و حالا به نتیجه ای جدیدی رسیده بود: همه متوجه او شده بوند ولی هیچ کس اهمیتی نداده بود.
دیدگاه ها (۰)

#bts#j_hope#ot7#army

#bts#taehyung#jk#jungkook#taekook#taekookedit

《اندوه تابستانه》شب دلگیری بود. هوای گرم و آسمان بدون ستاره. ...

《ناشناخته》همیشه این طور فکر می‌کردم که می‌دانم برای چه کاری ...

عمو های من

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹¹. .𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒. ፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ برف آرام می‌بارید. د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط