پارت

پارت۷۹۶
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/اوکی...
امین:دل قلوه دادنتون تموم شد ؟! هدستو بده امیر...
_مزاحم نشو امین ...
داشتم توی سکوت به صحبتاشون گوش میکردم صدای چرخش کلید اومد...
هول بلند شدم دوربینه رو گذاشتم زیر تخت چوب بیسبالو برداشتم...که مثلا طبیعی جلوه بدم...نتونستم به امیر بگم صحبت نکنه امیدوارم صداش نیاد...شاهین اومد داخل اتاق بهم ریخته رو دید...
_چیکار کردی!؟چرا اینجا انقدر بهم ریخته س!
_/عصبی شدم این راهو برای تخلیه پیدا کردم...
_چرا خودتو زخمی کردی...ببینم‌...
_/چیزی نیست یکم زخمی شدم‌‌‌...
انقدر حواسم پرت امیر بود که کلا درد زخمام و خونریزی شونو حس نمیکردم...الان قبلا بود از درد زار میزدم...از یه طرف استرس امیرو هم داشتم...خدایا یه بار بهم نگاه کن لو نرم ...شاهین مجبورم کرد بشینم رو تخت پاچه های شلوارمو داد بالای زانوم...حس بدی داشتم مخصوصا امیر هم میشنید مکالمه ای مارو‌‌‌‌‌...
_نابودشون کردی که...وایسا برم وسایل بیارم همه جارم خونی کرده...توی کف دستتم فک کنم یه تیکه رفته...
دیدگاه ها (۰)

پارت۷۹۷رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

پارت۷۹۸رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

پارت۷۹۵رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

موقعیت الان من 😂

فیک : Mafia Jungkook پارت : ۶ ویو ویولت : جونگکوک از اتاق رف...

بچه هاا همینطوری بیاین از خاطرات عجیبی که از خواباتون دارین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط