ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۶۸
جیمین :جاي بهتري براي فك کردن پیدا نکردي؟ ببند در یخچالو..
ترسیدم و یهو لیوان از دستم ول شد و هول چرخیدم
سمتش که پام روي موزاييك ليز خورد. که جيغي کشيدم و نزديك بود از عقب با کله پخش زمین شم يه دفعه جیمین تند بازومو گرفت که نیوفتم و کشیدم جلوتا صاف وایستم که بی تعادل پرت شدم تو بغلش و سرم محکم خورد به بینیش
با درد شديدي صورتمو تو هم کشیدم و اونم اخي گفت دستش سر خورد روي پهلوم. حة با درد صورتمو تو هم کشیدم و دستم رو به پیشونیم
گرفتم. لعنتي بينيش نشكست ولي فك كنم سر من شكست..خيلي درد گرفته بود. جدي و اخمو دستمو از سرم جدا کرد و دقیق پیشونیمو نگاه کرد و با اخم باریکي گفت
جیمین :چيزي نشده جغد شب گرد.. فقط دماغ منو شكوندي..
با غیض گفتم
الا : اونم نشکسته.. غصه نخور نگهبان شب.. و به زمین نگاه کردم.
لیوان نشکسته بود ولي موزاييكها كاملا خیس شده بودن
با احتیاط لیوان رو برداشتم و روی اپن گذاشتم و با غیض گفتم
الا : دزدگیر وصل کردی به یخچالت؟میام سرش یه چیز پیش تو اژیر میکشه که یهو سبز ميشي مچمو بگيري؟ سعی کرد لبخند نزنه و گفت
جیمین : خیر سرکار خانوم.. با اجازه تون اومدم آب بخورم.
با غیض گفتم
الا : :بفرمایید.. مسخره گفت
جیمین :مرسي.
با احتیاط از روي آبها رد شد و رفت ليواني برداشت. یه پارچه برداشتم و شروع کردم به خشك كردن زمین. در یخچال رو کنارم باز کرد که همونجور نشسته یهو پام لیز خورد و با نشیمنگاهم خوردم زمین و اخ بلندي گفتم. لعنتي چرا انقدر ليزه.. اووي.. تند در یخچال رو پیش کرد و نگام کرد. از دیدنم اونجور رو زمین یه دفعه زد زیر خنده.. متعجب زل زدم بهش. اولین بار بود صداي خنده شو میشنیدم.. اولین بار بود که خندیدن و روي خوشش رو میدیدم..
پارت ۶۸
جیمین :جاي بهتري براي فك کردن پیدا نکردي؟ ببند در یخچالو..
ترسیدم و یهو لیوان از دستم ول شد و هول چرخیدم
سمتش که پام روي موزاييك ليز خورد. که جيغي کشيدم و نزديك بود از عقب با کله پخش زمین شم يه دفعه جیمین تند بازومو گرفت که نیوفتم و کشیدم جلوتا صاف وایستم که بی تعادل پرت شدم تو بغلش و سرم محکم خورد به بینیش
با درد شديدي صورتمو تو هم کشیدم و اونم اخي گفت دستش سر خورد روي پهلوم. حة با درد صورتمو تو هم کشیدم و دستم رو به پیشونیم
گرفتم. لعنتي بينيش نشكست ولي فك كنم سر من شكست..خيلي درد گرفته بود. جدي و اخمو دستمو از سرم جدا کرد و دقیق پیشونیمو نگاه کرد و با اخم باریکي گفت
جیمین :چيزي نشده جغد شب گرد.. فقط دماغ منو شكوندي..
با غیض گفتم
الا : اونم نشکسته.. غصه نخور نگهبان شب.. و به زمین نگاه کردم.
لیوان نشکسته بود ولي موزاييكها كاملا خیس شده بودن
با احتیاط لیوان رو برداشتم و روی اپن گذاشتم و با غیض گفتم
الا : دزدگیر وصل کردی به یخچالت؟میام سرش یه چیز پیش تو اژیر میکشه که یهو سبز ميشي مچمو بگيري؟ سعی کرد لبخند نزنه و گفت
جیمین : خیر سرکار خانوم.. با اجازه تون اومدم آب بخورم.
با غیض گفتم
الا : :بفرمایید.. مسخره گفت
جیمین :مرسي.
با احتیاط از روي آبها رد شد و رفت ليواني برداشت. یه پارچه برداشتم و شروع کردم به خشك كردن زمین. در یخچال رو کنارم باز کرد که همونجور نشسته یهو پام لیز خورد و با نشیمنگاهم خوردم زمین و اخ بلندي گفتم. لعنتي چرا انقدر ليزه.. اووي.. تند در یخچال رو پیش کرد و نگام کرد. از دیدنم اونجور رو زمین یه دفعه زد زیر خنده.. متعجب زل زدم بهش. اولین بار بود صداي خنده شو میشنیدم.. اولین بار بود که خندیدن و روي خوشش رو میدیدم..
- ۱۵.۷k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط