پدرخوانده:)
پدرخوانده:)
پارت ³¹
_ رفته بودم اینو برات بگیرم
+ چی رو؟
* یهو یه باکس بزرگ از پشتش در اومد *
+ این چیهه؟
_ بازش کن میبینی پرنسس
جعبه رو گرفتی و با یه نگاه کوچولو لبخند رضایت مندیزدی
+ مرسییییی خیلی لباس خوشگلیهههه
_ خواهش میکنمم ... چون دیرم میشد مجبور شدم زودتر برم پاساژ تا اینو بگیرم برات ..
+ مرسیی خیلی نانازه
( محط اطلاعتون پیزی که براش خرید یه بیلرسوت بود با دامن )
_ خووب من میرم شرکتتت ... ساعت ۴ میام خونه هااا
+ باشه < خنده >
_ اووکییی
صبحانه رو برام آوردن بالا ...
بعد از خوردن کلی غذا بالاخره تونستم شکم گرسنهم رو سیر کنم ..
ساعت ۸ بود بابام رف شرکت و بنده هم ... بعله توی خونه تنهااا و افسرده
یه پرت چهل دقیقهای زدم ، چون دیشب خیلی خوب نخوابیدم و خیلی خوابم میومد..
کی میتونم از اینا خلاص شمم؟ خیلی از اینا بدم میادد
* ساعت ۳:۳۰ *
در حال خوندن کتاب بودم نمیدونم واقعا الان حالم خوبه ولی سرم بهم وصله چرا اصن این تموم نمیشههه؟
۴۸ ساعته فقط همین سرمه ...
خلاصههه من حالم خوبه ولی ننیدونم چرا باید هنوز دارو و این چیزا بخورم .... اصلا عمل خیلی سختی هم نبود! البته من جای دکتر ها نیستم و نمیتونم تشخیص بدم که این کار چقدررر و چقدرررر سخته....
با شنیدن صدای فاصله گرفتن در ها از هم دوباره خوشحال شدم چون فکر میکردم بابامه ولی اون نبود ...
^ میتونم بیام تو؟
چییی؟ کیم نامجوننن؟ هووف پسرت کافی نبود خودت هم اومدیییی؟
+ بلههه؟
^ میتونم بیام توووععع؟
+ بفرمااااا
^ سلام
+ امم س..سلام
^ خب من مسخواستم م..معذرت خواهی کنم بابت اون روز
+ کدوم روز؟
^ اولین روز مدرسه ..
+ آها خب .. اون
^ فقط میخواستم همینو بگم .. خدافظ
وادددف فازش چی بودد؟
احتمالا میشه ⁴⁰ پارت ....
پارت ³¹
_ رفته بودم اینو برات بگیرم
+ چی رو؟
* یهو یه باکس بزرگ از پشتش در اومد *
+ این چیهه؟
_ بازش کن میبینی پرنسس
جعبه رو گرفتی و با یه نگاه کوچولو لبخند رضایت مندیزدی
+ مرسییییی خیلی لباس خوشگلیهههه
_ خواهش میکنمم ... چون دیرم میشد مجبور شدم زودتر برم پاساژ تا اینو بگیرم برات ..
+ مرسیی خیلی نانازه
( محط اطلاعتون پیزی که براش خرید یه بیلرسوت بود با دامن )
_ خووب من میرم شرکتتت ... ساعت ۴ میام خونه هااا
+ باشه < خنده >
_ اووکییی
صبحانه رو برام آوردن بالا ...
بعد از خوردن کلی غذا بالاخره تونستم شکم گرسنهم رو سیر کنم ..
ساعت ۸ بود بابام رف شرکت و بنده هم ... بعله توی خونه تنهااا و افسرده
یه پرت چهل دقیقهای زدم ، چون دیشب خیلی خوب نخوابیدم و خیلی خوابم میومد..
کی میتونم از اینا خلاص شمم؟ خیلی از اینا بدم میادد
* ساعت ۳:۳۰ *
در حال خوندن کتاب بودم نمیدونم واقعا الان حالم خوبه ولی سرم بهم وصله چرا اصن این تموم نمیشههه؟
۴۸ ساعته فقط همین سرمه ...
خلاصههه من حالم خوبه ولی ننیدونم چرا باید هنوز دارو و این چیزا بخورم .... اصلا عمل خیلی سختی هم نبود! البته من جای دکتر ها نیستم و نمیتونم تشخیص بدم که این کار چقدررر و چقدرررر سخته....
با شنیدن صدای فاصله گرفتن در ها از هم دوباره خوشحال شدم چون فکر میکردم بابامه ولی اون نبود ...
^ میتونم بیام تو؟
چییی؟ کیم نامجوننن؟ هووف پسرت کافی نبود خودت هم اومدیییی؟
+ بلههه؟
^ میتونم بیام توووععع؟
+ بفرمااااا
^ سلام
+ امم س..سلام
^ خب من مسخواستم م..معذرت خواهی کنم بابت اون روز
+ کدوم روز؟
^ اولین روز مدرسه ..
+ آها خب .. اون
^ فقط میخواستم همینو بگم .. خدافظ
وادددف فازش چی بودد؟
احتمالا میشه ⁴⁰ پارت ....
- ۶.۲k
- ۲۸ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط