🍂

🍂

‏شش یا هفت ساله که بودم ‏دست چک پدرم را بادفتر نقاشی ام اشتباه گرفتم
‏و تمام صفحاتش را خط خطی کردم
‏مادرم خیلی هول شده بود ‏دسته چک را ازدست من کشید و به همراه کت پدرم آنرا به حمام برد تابعد بگوید بخاطر سهل انگاری من دسته چکت خیس و خراب شده. ‏آخر شب صدایشان رامی شنیدم
حواست کجاست زن، ‏میدانی کارمن بدون آن دسته چک لنگ است؟
‏می دانی باید مرخصی بگیرم و نصف روز علاف بانک شوم؟ ‏میدانی چقدر باید دنبال کارهای اداری اش بدوئم؟
‏میدانستی و سر به هوا بودی؟
‏ صدای مادرم نمی آمد، ‏سالها از اون ماجرا می گذرد شاید پدرم اصلا یادش نیاید چقدر برای دوباره گرفتن آن دسته چک اذیت شد ‏مادرم هم یادش نمی آید چقدر برای کار نکرده اش شرمندگی کشید
‏اما من خوب یادم مانده است که مادرم آن شب سپر بلای من شد تا آب در دل من تکان نخورد
ولی ‏خوب یادم مانده است تنها کسی که قربانت شوم هایش واقعیست اسمش مادر است

سیلویا گرکو به همراه فرزندش نیکولاس که در مسابقات فوتبال بعنوان برترین هواداران جهان انتخاب شدند، ‏پسر سیلویا نابیناست و مادرش تمام مسابقات را برایش گزارش میکند ...

🍂
دیدگاه ها (۲)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 19کلبه‌ی جنگلی ـ ساعت ۱۱:۳۰ شب لونا...

شش یا هفت ساله که بودمدست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام اشتباه...

شش یا هفت ساله که بودمدست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام اشتباه...

السلام علیک یاشریک القرآن

🍁 🎨 شش یا هفت ساله که بودمکتاب کار پدرم را با دفتر #نقاشی ا...

من با این کلیپ گریه کردم ♡شما گریه نکنید عذاب وجدان چیزی میگ...

🔸 بوسیدن دست پدر و مادرچند روز پیش به قصد دیدار پدر‌و‌مادرم ...

🔸 بوسیدن دست پدر و مادرچند روز پیش به قصد دیدار پدر‌و‌مادرم...

وچشمانم راگشودم تازه یه ساعتی میشدکه.چشمانم راروی هم گذاشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط