چند پارتی

چند پارتی
پارت اول

شروع:
ات در سئول زندگی می‌کرد، آرام و بی‌دغدغه، تا وقتی که خبر رسید پسرعمویش، جونگ‌کوک، بعد از سال‌ها زندگی در آمریکا قرار است به کره بیاید و مدتی در خانه‌ی آن‌ها زندگی کند.

از همان لحظه‌ی ورود، ات حس کرد که جونگ‌کوک هیچ شباهتی به آن پسر خجالتی بچگی ندارد. حالا مردی جذاب، مرموز و پر از اعتمادبه‌نفس شده بود. نگاه‌های عمیقش، لبخندهای شیطنت‌آمیزش و لحن گرمش همه‌چیز را برای ات سخت می‌کرد.

میانه:
جونگ‌کوک خیلی زود با ات صمیمی شد. در خانه، لحظه‌هایی بود که نزدیک هم می‌نشستند، دست‌هایشان تصادفی به هم می‌خورد و ات از شدت تپش قلب سرخ می‌شد. شب‌ها در حیاط خانه، زیر نور ماه، جونگ‌کوک آرام دستش را روی شانه‌های او می‌گذاشت و زمزمه می‌کرد:

"می‌دونی… از وقتی برگشتم، فقط تویی که باعث می‌شی حس کنم به خونه رسیدم."

ات گیج شده بود؛ او می‌دانست این رابطه نباید بیشتر از صمیمیت خانوادگی باشد، اما کشش عجیبی بینشان بود.

یک شب بارانی، وقتی همه خواب بودند، جونگ‌کوک آرام وارد بالکن شد که ات آنجا نشسته بود. قطرات باران روی موهای او می‌لغزیدند و فضا پر از سکوت بود. ناگهان جونگ‌کوک نزدیک شد، صورتش را نزدیک چهره‌ی ات آورد و گفت:

"اگه بگم نمی‌تونم از فکر کردن بهت دست بردارم، چی می‌گی؟"

ات هیچ پاسخی نداد… فقط نفسش بریده شد. آن لحظه، فاصله‌ای بینشان نمانده بود و اولین بوسه‌شان اتفاق افتاد… طولانی، پر از شور و ممنوعه.

ادامه و کشمکش:
از آن شب به بعد، رابطه‌شان پر از لحظه‌های پنهانی شد. بغل‌های طولانی در اتاق‌های خالی، بوسه‌های دزدکی وقتی کسی نبود، نگاه‌های پر از عطش در جمع خانواده.

جونگ‌کوک هر روز بیشتر از قبل نشان می‌داد که دیگر نمی‌خواهد فقط یک "پسرعمو" باشد. او می‌خواست بیشتر، نزدیک‌تر و عمیق‌تر در زندگی ات حضور داشته باشد.
ات هم نمی‌توانست در برابر گرمای بغل‌ها و بوسه‌های پرشور جونگ‌کوک مقاومت کند.
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی پارت دوم شب بعد از آن بوسه‌ی ممنوعه، همه‌چیز برای ...

چند پارتی پارت سوم یک شب، وقتی خانواده زود خوابیدند، ات برای...

[بازی مرگ ]پارت 38یونگی پوزخند صدا داری زد و روبه بقیه گفت ی...

[بازی مرگ ]پارت 37سانگ بوم آروم چشم هاشو از کفش های براق جون...

پارت دوم_جایی میان ماچند روز بعد، همه‌چیز ظاهراً عادی بود.جو...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط