ای زلف تو هر خمی کمندی

ای زلف تو هر خمی کمندی
چشمت به کرشمه چشم‌بندی

مخرام بدین صفت مبادا
کز چشم بدت رسد گزندی

ای آینه ایمنی که ناگاه
در تو رسد آه دردمندی

یا چهره بپوش یا بسوزان
بر روی چو آتشت سپندی

دیوانه ی عشقت ای پری روی
عاقل نشود به هیچ پندی

تلخ است دهان عیشم از صبر
ای تنگ شکر بیار قندی

ای سرو به قامتش چه مانی؟
زیباست ولی نه هر بلندی

گریم به امید و دشمنانم
بر گریه زنند ریشخندی

کاجی ز درم درآمدی دوست
تا دیده ی دشمنان بکندی

یارب چه شدی اگر به رحمت
باری سوی ما نظر فکندی؟

یک چند به خیره عمر بگذشت
من بعد بر آن سرم که چندی...

"بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم..."
دیدگاه ها (۲)

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!؟ چه کرد با دل من آن نگاه شیر...

عشق م‍ندستانت ک‍ه م‍ال م‍ن ب‍اش‍‍ده‍ی‍چ دس‍ت‍یمــ‍را دس‍ت ک‍...

نه از رومـم، نه از زنـگم، همان بیـرنگِ بیرنـگم.بیــا بگشـای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط