🔞🔞 هنتای ران 🔞🔞
🔞🔞 هنتای ران 🔞🔞
نکته : ا.ت عضو بانتن است و دست راست ران هستش
💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷
ران از ماموریت برگشته بود و حسابی خسته بود
ا.ت اومد و برای ران ی قهوه اورد : بفرمایید رعیس
ران لبخند زد : ممنونم ا.ت
ران کمی از قهوه رو خورد و به ا.ت نگاهی انداخت
ا.ت داشت پرونده ها رو تموم میکرد
ران تو دلش : یعنی ا.ت عزیزم...امشب ی نقشه زیبا برات چیدم
ران با لبخند محو : اپتموم شدن ا.ت؟ یا هنوز مونده؟
ا.ت با لبخند بزرگ : همین الان تموم میشه
ا.ت پرونده ها رو تموم کرد و اهی کشید
یهو ران ی پیشنهاد داد : ا.ت چان بیا امشب بریم بار
ا.ت تعجب : چ...چی؟ چرا من رعیس؟
ران پوزخند زد : باهم یکم وقت بگذرونیم حال میده
ا.ت : ا..چشم رعیس
ران پوزخند شیطانی زد
ا.ت و ران حاضر شدن و رفتن بار
داخل بار خیلی شلوغ بود
ران دستش رو گذاشت دور کمر ا.ت
ا.ت سرخ شد و تعجب کرد
ران برای خودش و ا.ت ویسکی سفارش داد
ران همه رو سر کشید و مست مست شد
ا.ت کم کم میخورد و مست نمیشد
ران یهو ا.ت رو گذاشت رو پاهاش
ا.ت شوکه بود و میخواست چیزی بگه
یهو ران مثل وحشی ها شروع کدد ا.ت رو بوسید
ا.ت داشت گفس کم میاورد و داشت خفه میشد
ران از ا.ت جدا شد و هردوتاشون نفس نفس میزدن
ران یهو دست ا.ت رو گرفت و بردش اتاق مخصوصو درب رو بست و قفل کرد
ا.ت عقب عقب رفت و خورد به تاج و تخت
ران لباس و کرواتش رو دراورد و نزدیک ا.ت شد و با کرواتش دست های ا.ت رو به بالا قفل کرد
ران شروع کرد کل گردن ا.ت رو کیس مارک کرد و کل گردن کبود و بنفش شد
ران از گردن ا.ت دل کند و انداختش رو تخت
شروع کرد اونجای ا.ت رو میمالوند
ا.ت ناله های ضعیفی میکرد و ناخوداگاه گفت : د..ددی...ن...نکن
ران پوزخند شیطانی زد : کیتی کوچولو بهم بیشر بگو ددی
ا.ت لبو شده بود و ران بدون اینکه اجازه بده ا.ت عادت کنه
همه رو کرد داخل ا.ت و تلمبه میزد
و ا.ت از درد جیغ زد و ناله میکرد و ران داره سینه های ا.ت رو میخوره و مک میزنه
ران : اومممپممم...مامی تو خیلی خوشمزه ای....درست مثل ی شیرینی....اومممممم
کم کم کار ران تموم شد و کنار ا.ت دراز کشید و شکم ا.ت رو ماساژ میداد
ران دم گوش ا.ت خمار و ددی : کیتی عاشقتم تو دیگه مال خودمی تا ابد
نکته : ا.ت عضو بانتن است و دست راست ران هستش
💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷🪷💜🪷💜🪷💜🪷💜🪷
ران از ماموریت برگشته بود و حسابی خسته بود
ا.ت اومد و برای ران ی قهوه اورد : بفرمایید رعیس
ران لبخند زد : ممنونم ا.ت
ران کمی از قهوه رو خورد و به ا.ت نگاهی انداخت
ا.ت داشت پرونده ها رو تموم میکرد
ران تو دلش : یعنی ا.ت عزیزم...امشب ی نقشه زیبا برات چیدم
ران با لبخند محو : اپتموم شدن ا.ت؟ یا هنوز مونده؟
ا.ت با لبخند بزرگ : همین الان تموم میشه
ا.ت پرونده ها رو تموم کرد و اهی کشید
یهو ران ی پیشنهاد داد : ا.ت چان بیا امشب بریم بار
ا.ت تعجب : چ...چی؟ چرا من رعیس؟
ران پوزخند زد : باهم یکم وقت بگذرونیم حال میده
ا.ت : ا..چشم رعیس
ران پوزخند شیطانی زد
ا.ت و ران حاضر شدن و رفتن بار
داخل بار خیلی شلوغ بود
ران دستش رو گذاشت دور کمر ا.ت
ا.ت سرخ شد و تعجب کرد
ران برای خودش و ا.ت ویسکی سفارش داد
ران همه رو سر کشید و مست مست شد
ا.ت کم کم میخورد و مست نمیشد
ران یهو ا.ت رو گذاشت رو پاهاش
ا.ت شوکه بود و میخواست چیزی بگه
یهو ران مثل وحشی ها شروع کدد ا.ت رو بوسید
ا.ت داشت گفس کم میاورد و داشت خفه میشد
ران از ا.ت جدا شد و هردوتاشون نفس نفس میزدن
ران یهو دست ا.ت رو گرفت و بردش اتاق مخصوصو درب رو بست و قفل کرد
ا.ت عقب عقب رفت و خورد به تاج و تخت
ران لباس و کرواتش رو دراورد و نزدیک ا.ت شد و با کرواتش دست های ا.ت رو به بالا قفل کرد
ران شروع کرد کل گردن ا.ت رو کیس مارک کرد و کل گردن کبود و بنفش شد
ران از گردن ا.ت دل کند و انداختش رو تخت
شروع کرد اونجای ا.ت رو میمالوند
ا.ت ناله های ضعیفی میکرد و ناخوداگاه گفت : د..ددی...ن...نکن
ران پوزخند شیطانی زد : کیتی کوچولو بهم بیشر بگو ددی
ا.ت لبو شده بود و ران بدون اینکه اجازه بده ا.ت عادت کنه
همه رو کرد داخل ا.ت و تلمبه میزد
و ا.ت از درد جیغ زد و ناله میکرد و ران داره سینه های ا.ت رو میخوره و مک میزنه
ران : اومممپممم...مامی تو خیلی خوشمزه ای....درست مثل ی شیرینی....اومممممم
کم کم کار ران تموم شد و کنار ا.ت دراز کشید و شکم ا.ت رو ماساژ میداد
ران دم گوش ا.ت خمار و ددی : کیتی عاشقتم تو دیگه مال خودمی تا ابد
- ۲.۱k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط