امروز که بیدار شدم، بوی تعفن خیانتت همه جا را پر کرده بود

امروز که بیدار شدم، بوی تعفن خیانتت همه جا را پر کرده بود
درخت عشقم از تیشه خیانت تو که به ریشه دوست داشتنهایمان زدی خشکیده است
یادت هست چقدر احساس غرور داشتی وقتی اضطراب مرا از دوست داشتنت می دیدی ؟ از اینکه اشکهای دلتنگی را بر گونه هایم حس میکردی ؟
و اکنون زندگی ام زیر و رو شده فقط با خیانت تو خیانت تو خیانت تو
...
ولی نه
دیگر برای تو اشک نمیریزم
دیگر برای رسیدن به تو پیر نمی شوم
دیگر برایم بیگانه ای هستی خالی از عشق
دیگر دوست داشتنت یک افسانه است، یک افسانه ...
دیگر می توانی دست خیانت را بگیری و تا هرکجا که میخواهی پیش بروی
فقط برو ، برو و پشت سرت را هم نگاه نکن زیرا دیگر کسی منتظرت نیست
دیدگاه ها (۴)

خیانت میکنی هر روز، به من، به این دلِ خونمنمی شه دردِ من کم ...

خیانت کرد و رفت یک روز از اینجاخیانت دیده و برگشته حالامیگه ...

اين شب ترانه ي من يک مثنوي خيانت از او که خنجر کشيد بر بالِ ...

زيبا با من از خيانت سخن مران....خيانت شرافت ندارد...خيانت پد...

سو آه را سمت یکی از شیشه های اتاق کشاند آوا بازم اخم کرد ، م...

تنها یک ساعت زمان لازم بود تا نفوذ و پول کثیف جون‌وو، چرخ‌دن...

استاد جئون part 4رینا: رسیدیم خونه جونگکوک الان باید می اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط