بِستر رود است تنت، در تو خَرامان میروم

بِستر رود است تنت، در تو خَرامان میروم
ای ک جاری و زلالی ،بهر درمان میروم
در تو خواهم شست تمامِ غُصه و غمهای خویش
ناخدای کشتی من تا ب سامان میروم
شهرمن طرح تن توست، ازتو میسازم بهشت
آنچنان سرسبز و آباد ،تا ب باران میروم
زیره ای از لعلِ لبهایت ب کرمان میبرم
تا ب آن باغ لبت مست وغزلخوان میروم
گوش من هرگز بدهکار سخنهای تونیست
درمیان انجمن با تو گلستان میروم
چشم بدخواهِ رغیبان ،دور باد از عشقمان
توزلالی همچو باران ،من چو طوفان میروم
دست در دست شما و سر ب دامان شما
چشم در چشم شما و دور ز حِرمان میروم
شهر درشهرمیکنم غوغا و یک شور عظیم
هرچند میخواهند بگویند مست و خندان میروم...
دیدگاه ها (۱۲)

شود آبْ پیش چشمت، دل خسته از خجالتکه منم پلنگ زخمی، تو چو ما...

غروب و جاده خیس شمالتمن و ماشینی و خطِ خیالتتو و آهنگی از سو...

مرا آتش بزن، من مرگ آتشبار می خواهمبه چشمانم کمی هم مرهمی از...

چه شود به پاس عشقم، به کنار من بمانی؟!که جدا ز روی ماهت ، دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط