من باش دال مطمئنی چیزی نیست

من :باش .... دال مطمئنی چیزی نیست ؟
دال :مامان فقط برو

رفتیم خونه رفت دستو صورتشو شست
اومد ولی دال قبلی نبود ..

از زبون جیمز

دال رو تا حالا اینجوری ندیدم
جیمز :چیزی شده دال .
دال :هوم؟
جیمز :چیزی شده ؟
دال:نه
واقعا برام سواله چه اتفاقی براش افتاده
؟جیمز :اوا تو می‌دونی چشه ؟
اوا: نه ، چند بار ازش پر سیدم گفت نه چیزی نیست !
واقعا برام سواله فردا باید برم مدرسه ببینم چی شده 😥

از زبون دال

اون ماری یه عوضیه کاش اصلا باهاش در مورد اون چیزی که قبلاً دیده بودم یعنی کاری که مامان بابام میکردن رو حرف نمی زدم 😑
از زبون اوا
کم کم بهم نزدیک شد
مامان مطمعنی اون شب کاری نمی کردین
من :عِ کدوم کار ؟
دال :هوم همون کاری که بابا داشت باهات میکرد
من:ها ااا .
با این که یادم بود خودمو زدم به کوچه علی چپ
من :خب عزیزم من یادم نیست داری در مورد چه چیزی حرف میزنی ولی نکنه به خاطر همین اینطوری می‌کنی
دال :خب من باهمکلاسیم داشتمحرف میزدم یهو ماری گفت هه شما چقدر بچه این اونا داشتن ....
من :داشتیم چی ؟
دال : ولش کن
من :بگو😡
دال : شما داشتین..... اره
من :🫨😊👈👉
سرفهی کوچک کرد بعد فرار کرد رفت اتاقش و اون بحس رو تموم کردیم

رفتیم خوابیدم دو باره به کلاس دیر رسیدم و نمرهی بچه ها خیلی بد شده بود گفتم آماده شدید فردا دوباره امتحان میگیرم و....

اینم ازین پارت😃
بابایی
دیدگاه ها (۰)

بنظرتون رمانو تا به 3 یا 2 پارت دیگه تموم کنم؟ بلخره من تموم...

https://wisgoon.com/mahsaasdفالو شه

گردنمو بوسید: بازم میگم... ببخشید یهو صدای گریه دال اومدجیمز...

من زندم

از زبون دالمامان :خب ...باشه .با خیال راحت رفتم از آشپز خونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط