پارت
**پارت9**
کوک : چرا غذاتو نمیخوری؟
ا / ت : .......
کوک : جوابه سوالم رو بده ( با داد )
ا / ت : ازم انتظار داری غذا بخورم وقتی هیچی بهم در مورده اینکه چرا منو اینجا آوردی نمیگی
( با گریه )
ویو کوک
با جوابی که بهم داد دلم براش سوخت . بلند شدم و نزدیکش شدم . بیشتر ترسید اما با کاری که کردم برگاش ریخت ( عجببببب)
ویو ا / ت
همینطوری داشتم گریه می کردم که یکدفعه از سره جاش بلند شد و نزدیکم شد . بیشتر ترسیدم . اما یهووووووو دیدم که بغلم کرد .
قلبم شروع کرد به تند تپیدن . و گریه ام قطع شد . یک حسه عجیبی داشتم . نکنه عاشقش شدم . ( ویو نویسنده : چی میگیییی ؟؟ 😡 . چه زود ) . اما بغلش یک حسه ارامشه خیلی خوب داشت .
کوک : ببخشید اگر اذیت شدی ( با ناراحتی )
ا / ت : ........
ویو کوک
بعده اینکه بغلش کردم احساس کردم آروم تر شد . اما خب من تا به حال با کسی اینطور رفتار نکرده بودم . بغلش یک حسه آرامش میداد و محکم تر بغلش کردم .
که یکدفعه ...........
ادامه در پارت ۱۰
کوک : چرا غذاتو نمیخوری؟
ا / ت : .......
کوک : جوابه سوالم رو بده ( با داد )
ا / ت : ازم انتظار داری غذا بخورم وقتی هیچی بهم در مورده اینکه چرا منو اینجا آوردی نمیگی
( با گریه )
ویو کوک
با جوابی که بهم داد دلم براش سوخت . بلند شدم و نزدیکش شدم . بیشتر ترسید اما با کاری که کردم برگاش ریخت ( عجببببب)
ویو ا / ت
همینطوری داشتم گریه می کردم که یکدفعه از سره جاش بلند شد و نزدیکم شد . بیشتر ترسیدم . اما یهووووووو دیدم که بغلم کرد .
قلبم شروع کرد به تند تپیدن . و گریه ام قطع شد . یک حسه عجیبی داشتم . نکنه عاشقش شدم . ( ویو نویسنده : چی میگیییی ؟؟ 😡 . چه زود ) . اما بغلش یک حسه ارامشه خیلی خوب داشت .
کوک : ببخشید اگر اذیت شدی ( با ناراحتی )
ا / ت : ........
ویو کوک
بعده اینکه بغلش کردم احساس کردم آروم تر شد . اما خب من تا به حال با کسی اینطور رفتار نکرده بودم . بغلش یک حسه آرامش میداد و محکم تر بغلش کردم .
که یکدفعه ...........
ادامه در پارت ۱۰
- ۲۶.۱k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط