اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن

اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن
[ My almond-eyed master ]
Part 2

ویـو یـوجـونـگ: نشستم روی یه صندلی و وسیله هامو مرتب کردم . که یهو استاد وارد شد ، خیلی جذاب و قد بلند بود . چشمای خیلی قشنگی داشت . بادومی بود

تـهـیـونـگ : خب خب . سلام . من کیم ته یونگ هستم استاد معماری ، قانون های کلاس رو همین الان میگم قانون اول ...

ویـو یـوجـونـگ : داشتم یه قانون های استاد گوش میدادم که یهو صدای آلارم پیام اومد . نگاه کردم به گوشیم . سوجون بود ( دوست پسرش ) ، داشتم با ذوق به پیام هاش جواب میدادم که یهو استاد ..

تـهیـونـگ : هی شما . خانومی که سرت توی گوشیته و لبخند میزنی. یکی از قانون های مهم کلاس این بود که نباید از گوشی استفاده کنیم و توهم اون قانون رو زیر پا گذاشتی

یـوجـونـگ : خیلی ببخشید ، آخه یکی از مهم ترین آدمای زندگیم بوددد ، این دفعه رو چشم پوشی کنید . دیگه تکرار نمیشه قول میدم

ویـو تـهـیـونـگ : دختر خوشگلی بود ، راستش فکر کنم عاشق شدم ولی زود گذره . با اون لحنش قلبمو لرزوند .

تـهیـونـگ : دیگه تکرار نشه

------- شروع کرد به حضور و غیاب -------

تـهیـونـگ : و خانم لی یوجونگ

یـوجـونـگ : حاضر

ویـو تـهـیـونـگ : پس اسمش یوجونگه

---پـرش زمــانـی---

ویـو یـوجـونـگ : کلاس تموم شد ، بنظر استاد خوبی میومد ، اومدم از در کلاس برم بیرون که....

شرط : ۲۰ تا کامنت
دیدگاه ها (۳۷)

اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن [ My almond-eyed master ] ...

اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن [ My almond-eyed master ] ...

اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن [ My almond-eyed master ] ...

مـشـخـصـات فـیـک اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن [ My alm...

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉part 9یوجو...

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉part 3فردا...

𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉part 4یوجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط