خدااااااااا بندت خیلی بی معرفته خیلی.....

خدااااااااا بندت خیلی بی معرفته خیلی.....
خداااااااا خودتم خیلی بی معرفتی خیلی
خدااااااا مگرنگفتم ازم نگیرش خدا...
چرا ازم گرفتیش چراااااااا....
خداااااااهم قید عشقمو هم قید تو رو زدم خدا......
عمرمو پای تو باختم......
حیف رویایی که ساختم.....

هرچی که بود و نیست رو تو اثر نداشت.......
اونکه تو گریه هام جاموند.......
قبلا رفتن بیصدا بود......
خیلی کم بود ولی واسه تو کم نداشت.....

دیگه تمومه بسمه هرچی شکستم......
ازخودمم خسته ام.....
باید از یادم بری.... .
دیگه تموم توروسپردم به دریا.....
من میرم تنهای تنها اینجور آرومتری......
دیدگاه ها (۲)

رمان دخت من

پارت نمیدونم چند حاجی شرمندت 😊 همون لحظه سانزو برگشت و بغل گ...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲هنو...

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

My lovely neighbor part : 47

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط