الان حدود ساعته از هیچکس خبری نیست

الان حدود ۳ ساعته از هیچکس خبری نیست
باید یه کاری بکنیم

ا.ت:بچه ها بیاین این پارچه های داخل کمد رو بهم گره بزنین بندازین پایین بعدش بریم طبقه پایین شاید چیزی شد

کوک:راست میگه بیاین همین کارو کنین
همراه بچه ها تمام پارچه هارو گره زدیم و انداختیم پایین

جیهوپ:کی میره

همه داشتیم به جیهوپ نگاه میکردیم که لب زد:

جیهوپ:یاااااااا من نه

کوک:هوففف برو بابا من میرم

دستم رو روی شونه ی کوک گذاشتم و گفتم

ا.ت:مواظب باش

کوک:(سر تکون داد)
کوک رفت پایین بعدش من رفتم و بقیه هم اومدن به نوبت
سرمون رو که برگردوندیم که...

همه:(جیغ)

خانم هان:ساکت بابا منم

نونا:خانم هان ترسیدیم

خانم هان:کسی زخمی نشد بچه ها

نونا:نه نه

خانم هان:هوففف خداروشکر راستی لارا هم اومد

نونا:لاراااا

سولی:نوناااا

سولی و نونا دوستای صمیمی هستن و الان اومدم بغل همدیگه

لارا:ا.ت

ا.ت:هوم؟

لارا:منم بغل میخوام(کیوت)

ا.ت:خدایاا بیا بابا

لارا هم که تو این وضیعت حسودی میکنه ایششششش
لارا هم بغلم کرد و جدا شد

خانم هان:بچه ها الان باید چیکار کنیم

یونا:نمیدونم خانم هیچکس هم جواب نمیده جواب هم بده فکر میکنه ما دروغ میگیم

خانم هان:خدایا حالا چیکار کنیم

سولی:نمیدونم بنظرم بمونیم تا اوضاع بدتر نشده

یونا:تا کی هان؟

خانم هان:جانم

یونا:چی

خانم هان:صدام کردی گفتی هان

یونا:نه منظورم شما نبودین

خانم هان:آها

چشمم خورد به دست لونا که خونیه

ا.ت:لونا...

لونا:چیه؟(سرد)

ا.ت:دستت...

همه سرشون رو بردن سمت لونا که یونا جیغ زد

یونا:زامبی شده بندازینش بیرونننن

خانم هان:نهه شاید نشده صبر کن

لونا:کسی منو گاز نگرفت

جین:پس چرا خونیه

لونا:باور کن نمیدونم

نامجون:خب بنظرم...

یونا:کر هستین مگه میگم بندازینش بیرونن...

ا.ت:شاید زخمی نشده باشه

یونا:وقتی گاز گرفته شده پس زامبیه

ا.ت:صبر کن اگه بخواد بشه از دماغش خون میاد

یونا:ولی شاید یهو حمله کنه

لونا:خب میرم شاید بهتر باشه

لونا پاشد که بره سمت در که نونا دستش رو گرفت و لب زد

نونا:صبر کنین...بزارینش داخل اون اتاق شیشه ای اگه با نیم ساعت دیگه نشد بعدا باید یونا از لونا معذرت خواهی کنه

لونا:قبوله

یونا:...

نونا:یونا؟

یونا:...قبوله

لونا رو گذاشتیم اتاق شیشه ای و اومدیم بیرون

کوک:واقعا که...

ا.ت:گناه داشت

کوک:اهوم

"نیم ساعت بعد"

الان نیم ساعته داخل اتاقه ولی تغییری نکرده

ا.ت:یونا

یونا:بله(تن بلند)

ا.ت:برو ازش معذرت خواهی کن

یونا:...با...باشه

یونا رفت تو اتاق و بعد از چند دقیقه اومد بیرون

ویو یونا
هه من معذرت خواهی کنم کور خونده
یه دستمال داشتم از قبل که به خون یکی از زامبی ها زدم شاید به کار بیاد
رفتم تو اتاق و سمت لونا رفتم
پارچه رو سمت دستش بردم و درحال تمیز کردن خونش بودم

یونا:ببخشید که اونجوری صحبت کردم

لونا:موردی نیست

یونا:ولی بدون تو هنوزم هستی

لونا:...

ویو ۳ سال پیش

یونا با اکیپ قلدرش لونا رو روی زمین سرد انداختن و یونا به اون حرف مسخرش ادامه داد

یونا:...
دیدگاه ها (۵)

۳۰۰ تایی شدنمون مبارک🎀🫂

آپدیت تیک تاک جونگکوکی:🐰عررررررررررر😭🎀

ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀنجات دهندهp³دوباره اون صدای خش خش لعنتی اومدا.ت:جیمی...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط