غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند

غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند

هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند

ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده

گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در

میزند

از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا

غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
دیدگاه ها (۲)

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

یا صاحب الزمان ادرکنی

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

شهید دانیال برکتی محل شهادت : تهران پارس شامگاه پنجشنبه 18 د...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط