معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۶۵۷۹۹۸۶۴۳۳۶۸
احساس میکنم زیر این ده لایه پتو نمیتونم پاهامو تکون بدم . چند دقیقه پیش وقتی رفتم دستشویی متوجه شدم که پریودم و الان کیکو مامان بازی رو متوقف نمیکنه !
من حتی دردم ندارم ولی اون هزارجون مسکن و کیسه اب گرم اورده . الانم که شکمم توسط مساژور گرمایشی ماشاژ داده میشه داره تو اشپزخونه سوپ درست میکنه و حرف میزنه
« الهی بمیرم برات چه بدموقع هم پریود شدی . البته بگما من نمیزارم بری خونه همینجا میمونی که یه وقت حالت بد نشه »
داد زدم « منظورت چیه ؟ من فردا باید برم اونجا »
« منم نمیگم نرو . میگم تا قبل از اینکه بری اینجا بمون . چمدونت که اینجاست ، به هیونجینم زنگ میزنی میگی فردا بیاد دم خونه من دنبالت . کاری نداره که . تازه خودم میتونم حاضرت گنم که خوشگل تر از همیشه بشی »
غر زدم « واقعا لازم نیست انقدر مراقب باشی من چیزیم نیست این چرخه ایه که هر ماه اتفاق میوفته !»
از اشپزخونه اومد سمت اتاق و به چهارچوب در تکیه داد . همونجور که حرف میرد ملاقه تو دستشم تکون میداد « ببین چه چرت و پرتایی میگیا . تو ۱۷ سالگی وقتی پریود بودی غش کردی »
« عادیه وقتی نوجوونی هورمونات دزست درمون نباشه . ازین اتفاقا زباد میوفته »
ایندفعه ملاقه رو با شدت بیشتری تکون میداد « ۱۷ سالگی جزو نوجوونی حساب نمیشه ! در ضمن همین چند وقت پیشم وقتی پریود شدی و بهت زنگ زدم داشتی می زاییدی رسما ! ببین تلاش نکن بپیچونی این خط این نشون من نگهت میدارم اینجا . مگه یادت نیست مامانت بهم سپرد مراقبت باشم ؟ اصلا چرا رو حرف بزرگترت حرف میزنی ؟ من دوماه ازت بزرگترم اصلا احترام محترام سرت نمیشه برات متاسفم دیگه بزرگ شدی اصلا چند سالته ؟ ۳۸ ؟ واقعا که انقدر قد کشیدی هنوز نمیدونی احترام به بزرگتر یعنی چی برات متاسفم .....ور ور ور ور زر زر زر زر »
این پارت مزخرفه هرکی غیر از این بگه میزنم تو دهنش
#فیکشن #هیونجین
پارت ۶۵۷۹۹۸۶۴۳۳۶۸
احساس میکنم زیر این ده لایه پتو نمیتونم پاهامو تکون بدم . چند دقیقه پیش وقتی رفتم دستشویی متوجه شدم که پریودم و الان کیکو مامان بازی رو متوقف نمیکنه !
من حتی دردم ندارم ولی اون هزارجون مسکن و کیسه اب گرم اورده . الانم که شکمم توسط مساژور گرمایشی ماشاژ داده میشه داره تو اشپزخونه سوپ درست میکنه و حرف میزنه
« الهی بمیرم برات چه بدموقع هم پریود شدی . البته بگما من نمیزارم بری خونه همینجا میمونی که یه وقت حالت بد نشه »
داد زدم « منظورت چیه ؟ من فردا باید برم اونجا »
« منم نمیگم نرو . میگم تا قبل از اینکه بری اینجا بمون . چمدونت که اینجاست ، به هیونجینم زنگ میزنی میگی فردا بیاد دم خونه من دنبالت . کاری نداره که . تازه خودم میتونم حاضرت گنم که خوشگل تر از همیشه بشی »
غر زدم « واقعا لازم نیست انقدر مراقب باشی من چیزیم نیست این چرخه ایه که هر ماه اتفاق میوفته !»
از اشپزخونه اومد سمت اتاق و به چهارچوب در تکیه داد . همونجور که حرف میرد ملاقه تو دستشم تکون میداد « ببین چه چرت و پرتایی میگیا . تو ۱۷ سالگی وقتی پریود بودی غش کردی »
« عادیه وقتی نوجوونی هورمونات دزست درمون نباشه . ازین اتفاقا زباد میوفته »
ایندفعه ملاقه رو با شدت بیشتری تکون میداد « ۱۷ سالگی جزو نوجوونی حساب نمیشه ! در ضمن همین چند وقت پیشم وقتی پریود شدی و بهت زنگ زدم داشتی می زاییدی رسما ! ببین تلاش نکن بپیچونی این خط این نشون من نگهت میدارم اینجا . مگه یادت نیست مامانت بهم سپرد مراقبت باشم ؟ اصلا چرا رو حرف بزرگترت حرف میزنی ؟ من دوماه ازت بزرگترم اصلا احترام محترام سرت نمیشه برات متاسفم دیگه بزرگ شدی اصلا چند سالته ؟ ۳۸ ؟ واقعا که انقدر قد کشیدی هنوز نمیدونی احترام به بزرگتر یعنی چی برات متاسفم .....ور ور ور ور زر زر زر زر »
این پارت مزخرفه هرکی غیر از این بگه میزنم تو دهنش
#فیکشن #هیونجین
- ۳.۳k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط