رمان شیطنت در راه عشق

رمان شیطنت در راه عشق
پارت_۹

_بله به کوری چشم بعضیا
_برو بابا
_خب دیگ دارم میرم دیگ قیافتو نمیبینم!
_نمیدونی که چقدر بخاطر این موضوع خوشحالم
_من گه دارم بال در میارم، چیش قوزمیت!
سریع رفتم بیرون، منتظر اقاجون بودم قرار بود بیاد منو از زیر قران رد کنه. همون موقع آقاجون اومد منم بغلش کردمو از زیر قران رد شدم سوار جنسیس خوشگلم شدم با بسم الله حرکت کردم؛ از دید اقاجون که رد شدم گاز دادم رفتم.
الان ۳ساعت تو راهم دارم میمیرم از خستگی چند بارم نزدیک بود برم زیر کامیون یهو گوشیم زنگ خورد فکر کردم آقاجون اخه از وقتی حرکت کردم ۱۰دفعه زنگ زده!
گوشی گرفتم و جواب دادم
_سلام اقاجون خوبی؟منم خوبم! آقاجون فدات شم شما که نگران منی پس چرا موقع رانندگی برام زنگ میزنی که برم زیر تریلی
_استپ باو، چی داری همین طور ردیف میکنی میگی یه نفس بکش
_مهی بیشعور تویی؟
_په نه په روحشم! هوی رها فکر کنم اگ نری زیر تریلی نمیری سگ درصد واسه این صحبت کردنت نفس کم میاری میری اون دنیا ها! از من گفتن بود! حالا کدوم خراب شده ای هستی؟
_۶۰۰کیلو متری شیراز! مهی دارم از گرسنگی میمیرم!
_خب به من چه؟!
_خب یعنی دهنتو ببند من بزنم کنار برم یه رستوران یه چیزی تو این شکم بیچاره بریزم
_برو بمیر!
_بله مرسی
_وظیفه
_دهنتو ببند بای.
گوشی رو قطع کردم، اگ قطع نمیکردم تا خود شب میخواست حرف بزنه،والا!!
همون موقع چشمم به یه رستوران افتاد عین خر ذوق کردم سریع ماشینو خیلی شیک پارک کردم و پیاده شدم.
نشسته بودم منتظر گارسون که بیاد سفارش بدم همون موقع گارسون اومد منو رو گرفتمو یه کباب برگر سفارش دادم البته با مخلفات!
خیلی ناجور داشتم میخوردمو کیف میکردم که یه گله پسر با خنده ریختن تو! ۴نفر بودن، اونقدر صداشون بلند بود که همه توجهشون بهشون جلب میشد! البته منو یه دونفر دیگ بودیم.اومدن کنار میز من نشستن! منم بیخیال شروع کردم به خوردن، ولی خیلی حرف میزدن دیگ سرم داشت میترکید!
یهو نگاهشون کردمو گفتم
_اه سرم رفت د اروم تر
یکی از اون پسرا که بیشتر از همه میخندید گفت
_ببخشید ما برای خندیدنمون هم با از شما"شما رو با تحقیر گفت" اجازه بگیریم
_برو باوا حال نداریم از وقتی اومدین کلا دهنتون باز! خب به فکر مخ ما ها نیستین به فکر فِکو هنجروتون باشین
_شما نگران ما نباشین
_هه چی! من‌نگران جواب کنکورمم نبودم چه برسه به شما ها! چه واسه خودش نوشابه هم وا میکنه !
خواست باز دهنشو باز کنه که یکی دیگ اجازه نداد و رو به من با اخم گفت
_خانم لطفا بس کنید!
دکی آقارو باش واسه من اخم میکنی؟شیطونه میگه چهار دستو پا برو تو دهنشا ! ولی خودمو کنترل کردمو غذامو تا اخر خوردمو حساب کردم و رفتم بیرون.
اخیش مخم ترکید از بس ور ور کردن.
دیدگاه ها (۲)

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۰دور و اطرافمو نگاه کردم یه ماشی...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۱وقتی وارد شدم تازه فهمیدم چقدر ...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۸یا اکثر اماما این صدای چیه؟زلزله...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۷_جدی گفتم،ولی به یه شرط!؟مشکوک ن...

فیک کوک پارت = ۲ ویو ا.ت با صدای زنگ هشدار گوشیم از خواب بید...

____[The Forbidden Crossing]____

bts

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

ترکم نکن

رمان: قلب در تاریکی

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

پارت ۴ (سرنوشت)

لبخند قاتلپارت¹⁵ویو جونگ کوکسمت ماشینم رفتم که با صدای یونگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط