دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم

دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم
رفتم داخل گفتم
اقا ببخشین جوجه دارید؟
گفت :آره داریم...
گفتم :بهش آب و دونه بدین نمیره =))
تا آخر خیابون با لنگه کفش دنبالم میکرد بی جنبه
دیدگاه ها (۳)

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nine سریع سمت یکی از ماشینای میل...

......//برده ی زیبا//.....

love and the moon Part 4 ویو یونا به سمت پاساژ رفتم و لباس ...

ترکم نکن

برده عمارت جئون

وقتی دابمسش گرفتی ولی...🙃🎀ویو نویسنده اون ور پسرک داستان ما ...

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط