پارت ۱۵
پارت ۱۵
ساعت ۷ و ۱۲ عصر_یونگی:
اصلا میل نداشتم برم به مهمونی جیووک،ولی با فکر اینکه میتونم بالاخره بعد یک سال جیمین رو ببینم اومدم به مهمونی و بله دیدمش.کنار جیووک نشسته بود و سرش پایین بود.ولی وقتی گاهی اوقات سرش رو میاورد بالا مارک رو گردنش نمایان میشد.همینطور نشسته بودم که دیدم یکی از خدمتکارا رفت و دم گوش جیووک چیزی گفت و بعدش جیووک دست جیمین رو گرفت و کشیدش به مقصدی نامعلوم.نمیدونم چی شد که منم دنبالشون رفتم و فالگوش ایستادم و این هارو از حرفاشون شنیدم:
جیووک:تو قرص ضد بارداری میخوری؟جواب منو بده جیمین
جیمین:ا-اره.می-میخوردم که ا-از ت-توی حرومی باردار ن-نشم.تو من-منو مجبور کردی که با گریم به یونگی دروغ بگم که مارک شدم اونم توسط تو
داشتم میدیدم که جیووک داره دستش رو میاره بالا که به جیمین سیلی بزنه پس به سرعت رفتم و دست جیووک رو گرفتم و پیچوندم و گفتم:
یونیگ:تا وقتی الفاش اینجا ایستاده اجازه نمیدم دست روش بلند کنی
ساعت ۷ و ۱۲ عصر_یونگی:
اصلا میل نداشتم برم به مهمونی جیووک،ولی با فکر اینکه میتونم بالاخره بعد یک سال جیمین رو ببینم اومدم به مهمونی و بله دیدمش.کنار جیووک نشسته بود و سرش پایین بود.ولی وقتی گاهی اوقات سرش رو میاورد بالا مارک رو گردنش نمایان میشد.همینطور نشسته بودم که دیدم یکی از خدمتکارا رفت و دم گوش جیووک چیزی گفت و بعدش جیووک دست جیمین رو گرفت و کشیدش به مقصدی نامعلوم.نمیدونم چی شد که منم دنبالشون رفتم و فالگوش ایستادم و این هارو از حرفاشون شنیدم:
جیووک:تو قرص ضد بارداری میخوری؟جواب منو بده جیمین
جیمین:ا-اره.می-میخوردم که ا-از ت-توی حرومی باردار ن-نشم.تو من-منو مجبور کردی که با گریم به یونگی دروغ بگم که مارک شدم اونم توسط تو
داشتم میدیدم که جیووک داره دستش رو میاره بالا که به جیمین سیلی بزنه پس به سرعت رفتم و دست جیووک رو گرفتم و پیچوندم و گفتم:
یونیگ:تا وقتی الفاش اینجا ایستاده اجازه نمیدم دست روش بلند کنی
- ۳۲۴
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط