پارت ۳

پارت ۳


N:"ینی خر شانس فقط مننن. اخرین سایز موجود بود؟"
مسئول بخش سر تکان داد و لبخند زد. ناروتو توی مدرک گرفتن قبول شده بود، حالا برای خودش مردی شده بود و کلی ذوق داشت که به ارزویش رسیده. بدو بدو رفت توی اتاق پرو:"توروخدا اندازه باش توروخداا."
J:"بچه سکته قلبی میکنیا اینهمه ذوق نداره که."
جیرایا گفت و اه کشید، ولی روی لب هایش ردی از لبخند بود. ناروتو، حسابی برای این تلاش کرده بود و حالا داشت نتیجه را میدید.
ناروتو با ته ژست از توی اتاق پرو امد بیرون:"چطوره؟ جیگر شدم؟"
جیرایا یک نگاه سراسری به او انداخت‌. جلیقه ی ضد گلوله اش، لباس های سرمه ای، چکمه های چسب دار پلیسی و صد البته...ستاره ی درخشان روی سینه اش. پوزخند زد:"ماشالا بچه، شدی عین این بادیگاردا."
N:"کلاه بهم نمیدین؟"
J:"نه اون واسه مامورای ویژه س."
N:"ای بابا خب ولش. به همینم راضیم."
بعد چسبید به میز مسئول بخش:"حالا کجا باید کار کنم عررر؟ میرم خیابون میبندم؟"
مسئول بخش نچ نچ کرد و پرونده ی ناروتو را چک کرد، بعد مدادش را طرف او گرفت:"نگهبان زندان."
قیافه ناروتو وا رفت:"ها؟ چراااا؟"
مسئول بخش توضیح داد:"اولین بخش کار یه پلیس، سر و کله زدن با خلافکاراس. چجوری وقتی تا حالا از نزدیک یکیشونم ندیدی میخوای جلوشون وایسی؟"
ناروتو اه کشید:"راست میگی."
جیرایا دوباره با ان حالت دوستانه زد پشت او:"بیخیال جمع کن این قیافتو، زندان خیلیم باحاله خیلیم خفنه خیلیم..."

N:"اخه اینجا کدوم قبرستونیههه تو گفتی باحاله."
ناروتو به منظره ی روبرویش خیره شد، زندان. پنجره های میله ای خسته کننده، دیوار های قدیمی چرت و پرت، زندانی های لباس راه راه که هی باعث خطای دید میشدند و بدتر از همه...بخش مردانه به شدت بوی عرق میداد‌. ناروتو بینی اش را گرفت:"اینجا چه غلطی میکنن بو سگ میاد."
J:"برو مرد شو عزیزم، این اولین بخش زندگیته."
N:"من نمیخوام مرد شم اگه قراره اینجوری باشه."
بعد ناگهانی دوزاریش افتاد:"وایسا، مگه تو نمیای؟"
جیرایا چشمک بازیگوشی زد:"من که نگهبان زندان نیستم."
ناروتو چسبید به او:"چی، میخوای منو اینجا تنها بذاری؟ وسط اینهمه غول؟"
جیرایا موهای او را به هم ریخت:"قبلا بهت یاد دادم چجوری غول تشنا رو کتک بزنی، ندادم؟ کاملا از پسشون بر میای."
N:"بر نمیام بابابزرگ جونم منو ول نکننن."
J:"بابا بذار برم به کارم برسم بچه."

بازپرس، روبروی ساسکه روی میز نشست. نگاه خونسردانه ای به دفتر رو به رویش انداخت:"پسر جون، خودتو تو بد مخمصه ای انداختی."
Sa:"گیری کردیم. برو سر اصل مطلب، میخوای زندانیم کنی دیگه."
بازپرس نیم نگاهی به ساسکه انداخت. چشم های سردش، بلای جاتش بودند. میتوانست بگوید از سردی وجودش است که اینجاست، توی اتاق بازپرسی. چرا؟ چون...:"هم پسره رو کتک زدی...هم پلیسو؟"
ساسکه ساکت ماند، چیزی نگفت. ان شب بعد از اینکه خشمش او را گرفت، نه تنها به طرز بدی هم تیمی اش را زده بود، بلکه یک مامور مجبور شد جلویش را بگیرد. و ساسکه ناخواسته ان مامور را هم زده بود‌. دو نفر، توسط ساسکه به بخش ای سی یو فرستاده شده بودند.
Sa:"من که نکشتمشون."
بازپرس تک خنده ی تمسخر امیزی زد:"نه پس میخوای بکش، راحت باش. بچه جون، تو خیلی برای اینکارا جوونی، مامان بابات کجان؟ خانواده نداری؟"
Sa:"خو به تو چه."
?:"من بازپرسم خیر سرم باید بهم بگی."
Sa:"بیرون شهرن. احتمالا نفهمیدن دسته گل به اب دادم."
بازپرس اه کشید:"حدسشو میزدم. چوب مادر بالا سرت نباشه همین میشه دیگه. متاسفانه مجبورم ۶ ماه بفرستمت زندان."
ساسکه چشم هایش را چرخاند و با بی حوصلگی به گوشه اتاق خیره شد:"عالیه، همینو کم داشتم."

؟:"بچه جون جای مو بلوندای گوگولی اینجا نیستا، یهو میگیرن میخورنت هار هار هاررر."
N:"مرض، مرتیکه."
ناروتو نگهبان شده بود. مجبور بود با یک باتوم پشت کمرش، توی راهرو ها راه برود و حواسش باشد. ولی خب...زندان پر از افراد قاتل، مورد اخاذی، متجاوز، دزد، خفت گیر و از این قبیل بود. و خب خودتان میدانید یک پسر جوان و تازه کار مثل ناروتو، قرار بود با چه چیزهایی سر کند.
"کوچولو تو هنوز دهنت بو شیر میده، بهتر نبود خونه میموندی؟"
"ای وای مامانیت کجاس، احتمالا داره دنبال نینی "کوچولوش میگرده.
"چه خوشگلی تو، حیاط پشتی منتظرم بمونی رو هوا میبرمت."
ناروتو هم که از این حرفا متنفر بود میخواست خودش را خفه کند:"یبار دیگه صدا بشنوم با باتوم میام تو دهنتون."
دیدگاه ها (۹)

پارت ۳توی راه برگشت، وقتی گای از کاکاشی خداحافظی کرد، او نصف...

خب اینم پارت ۲

پارت دوکاکاشی کل راه خانه تا مدرسه را با استرس رفت. تازگی ها...

پارت دوتابستان که شد، ناروتو فقط احساس راحتی کرد. دوری از سا...

پارت اول: مدرسه راهنمایی، مرکز شهرSa:"حتی نمیتونی از خودت دف...

پارت ۳۷ (هشدار: خاک تو سری سگی. نمیخوای بخونی نخون)مرض ساسکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط