بانو میآیم دستهایت را میگیرم,میبرم توی باغ بهار نارنج مان

بانو میآیم دستهایت را میگیرم,میبرم توی باغ بهار نارنج مان..پرهای تکیده گلهای بهار نارنج را جمع میکنم..روی سرت میریزم بانوی عزیزم..دستت را میگیرم و به بهار نارنج ها میگویم حسادت کنید عطر بانوی من از عطر شما بهتر است..صبح که می آیی سر سجاده نماز صبحت را میکنم غرق بهار نارنج..سفید پوشش میکنم..نماز که میخوانی,گوشه چادر نمازت را میگیرم بو میکشم..بهار نارنج ها عطر ترا گرفته اند بانو..باغ بهار نارنج من بد عاشقتم..بد..
جونم در میره برات بانو..
دیدگاه ها (۲)

نفسی ممنون از ترانه هایت مثل خودت بینظیر ومحشره جونم فدات..ب...

میخواهمت بی هوی...میخواهمت نه برای خودممیخوامت برای خودت..می...

بانو با نیروی که نو به.من داده ای,,درختی شده ام که ریشه کرده...

بمیرم برایت..برای تن خسته ات...میدانم که چه میکشی بانو..بمیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط