شب دراز است، تو گویی که فقط شب مانده

شب دراز است، تو گویی که فقط شب مانده

فاطمه رفته از این خانه و زینب مانده

گفته بودی که خدا جام بلا می دهدش

هرکسی را که در این بزم مقرب مانده

در مدینه همه از مرگ خدا می گویند

فقط از کعبه ی این شهر مکعب مانده

کینه ی بیعت "خم" بوده و سر ریز شده

جام خشمی که از آن روز لبالب مانده

سوز داغ تو چنان است که تا این لحظه

شعله ی داغ تو در حافظه ی تب مانده

جوهر خون تو با ظرف تنت خورد زمین

روی دیوار اگر رد مرکب مانده

شدت ضربه ی شلاق از آنجا پیداست

که روی در اثرش "خط مورب" مانده

شاهکار است که تا لحظه ی آخر حتی

گیسوی دخترکان تو مرتب مانده

روز و شب آنقدر از صبر به دختر گفتی

که خود "صبر" از این واژه معذب مانده

صبر ارثیه ی زهراست به دخترهایش

فاطمه رفته از این خانه و زینب ماند
دیدگاه ها (۴)

«سِفرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۴. معماریِ صبرخالقِ زم...

پدرم نیست ...

پارت ۴ | آن شبهلیا هنوز دستش روی سرش بود.تصویرهایی کوتاه و ن...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p75نینا سریع سرش رو تکون داد.«امیدوارم ه...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣2️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین از کنار د...

🍷 Red Wineپارت ۲۳ — حقیقت نیمه‌کارهصدای موتور ماشین در جاده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط