I can be myself with him
I can be myself with him
Part³⁷
زنگ کلاس خورد..گوشیم رو توی دستم گرفتم و رمزش رو زدم..اولین پیامی که برام اومد این بود:" جانگ نیلسو و کیم تهیونگ باهم قرار میزارن!"
و اون عکس..همون عکسی که میترسیدم گرفته بشه..من توی بغل تهیونگ بودم و تهیونگ لپمو بوسیده بود
چشمامو روی هم فشردم
لحظهای فکر کردم قراره کل مدرسه بیان سمتم..هرچی نباشه قلدر دانشگاه و یه دانشجوی معمولی؟
چشمامو باز کردم و با تعداد زیادی دانشاموز که دورم بودن،مواجه شدم..هرکدوم سوالی رو میپرسیدن
:واقعا تهیونگ دوسِت داره؟
:چطوری با قلدر دانشگاه قرار میزاری؟
و کلی سوال دیگه..اما با سوال بعدی،همه ساکت شدن:
+واقعا انقدر بیکارید که سریع یه چیزی رو باور میکنید؟
کمی نزدیک تر اومد و مقابل همهشون قرار گرفت
+من و نیلسو فقط باهم دوستیم..پس این شایعات مسخره رو باور نکنید..وگرنه قول نمیدم باهاتون خوب رفتار کنم
همه ازم فاصله گرفتن و با ترس بهم نگاه میکردن..گوشیمو خاموش کردم و توی کیفم گذاشتم..تهیونگ از کلاس رفت بیرون..همه برگشتن سمت من،ولی کسی جرعت نمیکرد نزدیکم بشه
تهیونگ قلدر دانشگاه بود و هروقت میخواست میتونست بقیه رو اذیت کنه..پس همه جدیش میگرفتن
به سوهو نگاه کردم..منو زیر نظر گرفته بود و یه پوزخند چندش روی لبش نمایان شد
لیا رفت کنارش..با سوهو حرف میزد و گاهی میخندید..دیگه نگاهش نکردم اما مطمئن بودم اون حواسش به منه
انقدر غرق در افکارم بودم که متوجه تهیونگ نشدم..دستشو جلوی صورتم تکون داد و گفت:
+خانوم لوبیا؟مردی؟خانوم لوبیا؟
خندیدم و در جوابش گفتم:
-زندم..فقط یکم فکرم درگیره
+اگر به خاطر اون عکسه،الان دیگه نیست..همش پاک شده و کسی هم که اینکارو کرده رو پیدا کردم
-مرسی..اون کیه؟
+لیا!
با شنیدن اسمش،نگاهم سرد شد..نیم نگاهی بهش انداختم که داشت با سوهو میخندید..وقتی منو دید،یهو خندش قطع شد
از جام بلند شدم..موهاشو کشیدم و بلندش کردم..با صدای بلندی گفت:
لیا:اخخخخ چیکار میکنی؟
-دهنتو ببند و فقط بیا(عربده*)
تهیونگ و پسرا چشماشون گرد شد..لیا رو کشوندم و بردمش جلوی دستشویی..تقریبا هیچکس اونجا نبود..انداختمش روی زمین
برخورد زانوهاش با اسفالت باعث شد کمی زخم بشه..انگار واقعا دردش اومده بود و گریه هاش واقعی بود
کسایی که از دستشویی میومدن،با ترس از بغلم رد میشدن
منتظر موندم تا هیچکس دیگه اونجا نیاد
دستمو به کمرم گرفتم و خم شدم..صورتمون نزدیک صورتش بردم:
-میدونی زمانی که من عصبی بشم چی میشه؟زندگی بعضیا نابود میشه(اروم)
کمی مکث کردم و گفتم:
-و اون نفر هم تویی(اروم)
*ادامه دارد...
جای حساسی تموم کردم نه؟😂
Part³⁷
زنگ کلاس خورد..گوشیم رو توی دستم گرفتم و رمزش رو زدم..اولین پیامی که برام اومد این بود:" جانگ نیلسو و کیم تهیونگ باهم قرار میزارن!"
و اون عکس..همون عکسی که میترسیدم گرفته بشه..من توی بغل تهیونگ بودم و تهیونگ لپمو بوسیده بود
چشمامو روی هم فشردم
لحظهای فکر کردم قراره کل مدرسه بیان سمتم..هرچی نباشه قلدر دانشگاه و یه دانشجوی معمولی؟
چشمامو باز کردم و با تعداد زیادی دانشاموز که دورم بودن،مواجه شدم..هرکدوم سوالی رو میپرسیدن
:واقعا تهیونگ دوسِت داره؟
:چطوری با قلدر دانشگاه قرار میزاری؟
و کلی سوال دیگه..اما با سوال بعدی،همه ساکت شدن:
+واقعا انقدر بیکارید که سریع یه چیزی رو باور میکنید؟
کمی نزدیک تر اومد و مقابل همهشون قرار گرفت
+من و نیلسو فقط باهم دوستیم..پس این شایعات مسخره رو باور نکنید..وگرنه قول نمیدم باهاتون خوب رفتار کنم
همه ازم فاصله گرفتن و با ترس بهم نگاه میکردن..گوشیمو خاموش کردم و توی کیفم گذاشتم..تهیونگ از کلاس رفت بیرون..همه برگشتن سمت من،ولی کسی جرعت نمیکرد نزدیکم بشه
تهیونگ قلدر دانشگاه بود و هروقت میخواست میتونست بقیه رو اذیت کنه..پس همه جدیش میگرفتن
به سوهو نگاه کردم..منو زیر نظر گرفته بود و یه پوزخند چندش روی لبش نمایان شد
لیا رفت کنارش..با سوهو حرف میزد و گاهی میخندید..دیگه نگاهش نکردم اما مطمئن بودم اون حواسش به منه
انقدر غرق در افکارم بودم که متوجه تهیونگ نشدم..دستشو جلوی صورتم تکون داد و گفت:
+خانوم لوبیا؟مردی؟خانوم لوبیا؟
خندیدم و در جوابش گفتم:
-زندم..فقط یکم فکرم درگیره
+اگر به خاطر اون عکسه،الان دیگه نیست..همش پاک شده و کسی هم که اینکارو کرده رو پیدا کردم
-مرسی..اون کیه؟
+لیا!
با شنیدن اسمش،نگاهم سرد شد..نیم نگاهی بهش انداختم که داشت با سوهو میخندید..وقتی منو دید،یهو خندش قطع شد
از جام بلند شدم..موهاشو کشیدم و بلندش کردم..با صدای بلندی گفت:
لیا:اخخخخ چیکار میکنی؟
-دهنتو ببند و فقط بیا(عربده*)
تهیونگ و پسرا چشماشون گرد شد..لیا رو کشوندم و بردمش جلوی دستشویی..تقریبا هیچکس اونجا نبود..انداختمش روی زمین
برخورد زانوهاش با اسفالت باعث شد کمی زخم بشه..انگار واقعا دردش اومده بود و گریه هاش واقعی بود
کسایی که از دستشویی میومدن،با ترس از بغلم رد میشدن
منتظر موندم تا هیچکس دیگه اونجا نیاد
دستمو به کمرم گرفتم و خم شدم..صورتمون نزدیک صورتش بردم:
-میدونی زمانی که من عصبی بشم چی میشه؟زندگی بعضیا نابود میشه(اروم)
کمی مکث کردم و گفتم:
-و اون نفر هم تویی(اروم)
*ادامه دارد...
جای حساسی تموم کردم نه؟😂
- ۵۰۷
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط