دستش را گرفته ای:)

دستش را گرفته ای:)
میان جمعیت نگاهت میکند
دستت را میفشارد...
میگوید
چقدر لباس مشکی به چشمانت می آید
راست میگوید
نگاهش میکنی
چشمانت را میبندی و
میخندی برایش
یک نفر
از آنسوی خیابان
لا به لای همان جمعیت
نگاهتان میکند
و هم صدا با گریه ی عزاداران
زیرِ گریه میزند...!
دیدگاه ها (۱)

دیدمش میان آن حجم انبوه جمعیتاو مرا نشناخت یا شناخت !!برق می...

مثلا بگن همین الان یهویی مرد:)

#داستان_کوتاهمهم نیست که باید امروز دنبال دخترم میرفتم و نرف...

تو شعرهایم را نمی خوانیبی شک اما روزی دخترتعاشقانه های زنی ر...

اهوی گریز پا

چند پارتی درخواستی از جونگکوک نمیدونم چند پارت میشه یا دوتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط