ازدواج روی صحنه )

ازدواج روی صحنه )
پارت ۴

اته لبخند تلخی می‌زنه و فقط سرتکون می‌ده.
جیمین سکوت کرده. به کف صحنه زل زده.

> مجری با خنده می‌گه: "اگه یه چیزی بخواید به هم بگید، حالا وقتشه. چون شاید دیگه جلوی دوربین با هم نباشید!"



سکوت.

بعد... جیمین بلند می‌شه. میره جلوی اته می‌ایسته.
دستشو دراز می‌کنه و می‌گه:

> "بلند شو. فقط یه دقیقه. بذار قبل از اینکه همه چی تموم شه... حقیقت رو بگم."



اته با تعجب بلند می‌شه.
همه دوربین‌ها روی اونان. نورها، صدای جمعیت، سکوت استودیو...

جیمین دست اته رو می‌گیره. مستقیم تو چشمش نگاه می‌کنه.

> "من قرار بود باهات بازی کنم... اما هیچ‌کدوم از احساساتم بازی نبود."
"من واقعاً بهت عادت کردم. به خنده‌هات، به خجالت کشیدنات، به بودنت..."
"تو شدی بخشی از زندگی من... و اگه الان بذارم بری، خودم رو نمی‌بخشم."



اته اشک تو چشم‌هاش جمع می‌شه. صداش لرزون ولی محکمه:

> "منم... هیچ‌وقت نخواستم تموم شه. حتی اگه هر روز وانمود می‌کردم خوبم."



جیمین لبخند می‌زنه، دستشو می‌ذاره پشت گردن اته، پیشونیشو به پیشونیش نزدیک می‌کنه و آروم می‌گه:

> "پس بذار این‌بار... بدون قرارداد، بدون اجبار... با قلبمون انتخاب کنیم."



و همون‌جا، جلوی همه...
یه بوسه‌ی آروم، پر از عشق، پر از اشک، پر از صداقت...
همه‌چی رو تموم می‌کنه.
یا بهتر بگم، یه شروع جدید رقم می‌زنه.

🥹 پایان رمان

> یک سال بعد، همه‌ی تیترها نوشتن:

"جیمین و اته رسماً ازدواج کردند — این‌بار واقعی، این‌بار عاشقانه!"




هیچ وقت درخواست نمیزاشتم ولی این اولین درخواست بود https://wisgoon.com/jmz1995
دیدگاه ها (۳)

#سناریو وقتی بازوشو گاز میگیریمنامجون: اول خشکش می‌زنه و با ...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

عرررررررر

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۹: «همه میفهمن» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: کاف...

— شنیدی؟ وقتی حرف می‌زنه، انگار داره یه ملودی رو زمزمه می‌کن...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

دو قطب مخالف🧡💙# قسمت ۳۰: «اعتراف به همه» 🔥❄️**صحنه ۱ - داخلی...

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

😂👕 یک دعوای همیشگی بین مامان‌ها و مردها!👩🏻 مامان: «این همه ل...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط