*راز دل*

*راز دل*


ماه وش:
یکم از وسایلمو برداشتم مامان متعجب بود
مامان : کجا میری دختر ؟!
- جایی نمیرم برمی گردم
مامان : اجازه نمیدم امشب کیهان میاد نبینت عصبی میشه تورو سپرده به من
- مامان من بچه اتم یا کیهان ؟!
مامان: فرقی ندارین اونم به اندازه شما دوست دارم
- از بس خود شیرینه
مامان : خودت بهتر می شناسیس اصلا هم خود شیرین نیست
- خوشبحال اونکه یه حامی مثله تو داره
مامان : برو تو اتاقت بدون اجازه من نمیری بیرون خیلی سر خود شدی کیهانم اذیت نکن
داشتم شاخ درمی آوردم
- خودش گفته اذیتش می کنم
مامان : خودم دیدم واسه آشتی کردن با توه لجباز اومد تو آشپزخونه فکر کنم یادت رفته کیهان کی بوده الانم چون زنشی هیچی بهت نمیگه
یاد روزای اول میفتادم که چقدراخمو وسرد بود خندم گرفت حتا تصورشم نمی کردم انقدر مهربون باشه ولی اونکه بخاطر فانی بود که اجازه نمی داد با کسی رفت آمد کنه اونم از جنس مونث
مامان که حواسش پرت شد یواشکی اومدم بیرون حالا نوبت اون مهران کچل بودخدا رو شکر تو حیاط نبود منم از فرصت استفاده کردم ورفتم بیرون آژانس منتظرم بود نشستم تو ماشین وگفتم : برو
به مقصد که رسیدم لبخند زدم عمرا اگه کیهان می فهمید اینجام
زنگ رو فشردم چند دقیقه بعد باز شد مامان پویا با دیدنم لبخند زد وگفت : خوش اومدی دخترم
- اومدم چند روز پیشتون باشم تا عروس وپسرتون برگردن
پروانه خانم ازم استقبال کرد ورفتیم داخل خونشون خیلی قشنگ بود مخصوصا اتاق عروس ودامادی که رفته بودن ماه عسل پروانه خانم زن ساکتی بود ومهربون وقت نهار شد کمکش کردم دیدم یه سینی غذا جدا گرفته
- برای کیه خاله پروانه
لبخندی زد وگفت : اینجا یه دختره هست مریضه شوهرش ولش کرده رفته براش غذا می برم می تونی ببری براش
- اره.فقط بگید کدوم خونه است؟
پروانه خانم : تو همین کوچه است یه خونه درشم سفیده
- چشم
پروانه خانم : زود برگرد منتظرتم
سینی رو برداشتم واز خونه اومدم بیرون کلا اینجاها خیلی ساکت بود خوشم میومد کسی کاری به کسی نداشت اینجا کجا محله قدیمی ما کجا به در سفید رسیدم نرده ای بود وباز رفتم داخل وزنگ در ورودی رو زدم بعد از چند دقیقه در باز شد ومن مات ومبهوت وایساده بودم نگاش می کردم از سرما خودشو پوشونده بود
- برات غذا ...
در رو بست دوباره در زدم
دیدگاه ها (۲)

*راز دل*ماه وش:اینبار دررو گذاشت باز وخودشم رفت رو کاناپه کز...

*راز دل*ماه وش:لبمو گزیدم نتونستم جلو اشک هام رو بگیرم کیهان...

*راز دل*ماه وش : مامان که رفت اومد طرفم وگفت: به منم ماکارون...

*راز دل*کیهان: کیارش متعجب گفت: می دونستم توبه گرگ مرگه .- چ...

I can be myself with himPart⁴[ویو نیلسو]رسیدم خونه..لباسمو ع...

𝙋 :: 2ویو ساعت 30 :: 6ویو ا/تبلند شدم از خونه زدن بیرون و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط