ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم

ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
زان روی که حیرانم من خانه نمی‌دانم
ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده
کو خانه نشانم ده من خانه نمی‌دانم
زان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانش
پیش آ و مرنجانش من خانه نمی‌دانم
وان کز تو بود شورش می دار تو معذورش
وز خانه مکن دورش من خانه نمی‌دانم
من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم
رحم آر و مکن طاقم من خانه نمی‌دانم
ای مطرب صاحب صف می زن تو به زخم کف
بر راه دلم این دف من خانه نمی‌دانم
شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم
می افتم و می خیزم من خانه نمی‌دانم
دیدگاه ها (۱)

در تعامل عشق و اندیشه، اندیشه توانایی رسیدن به عشق را دارد و...

در حیرتم از مرام این مردم پست.این طایفه زنده کش مرده پرست.تا...

دل و دین و عقل و هوشم همه رو به آب دادیز کدام باده ساقی به م...

دل شکسته که بـآشیسـآده ترین حرفـ هـآ اشکتـ رآ در می آورد دل ...

کامل کننده ی من/پارت6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط