همین که،،

همین که،،
کلبه ای باشد گرم و آرام،،
صدایت حرف بزند با من!
خنده ات مثلِ آواز مرغان بنوازد گوشهایم!
هی شعر بخوانم،،
هی راه بروی در من عمیق،،
پنهانت کنم جایی در خودم،،،
مثلا زاویه هایی از روحم،،،
یا روی ریل های مغزم،،
همین که پراکنده شود عطرت در
فضایِ سینه ام.....
و قدم بزند پیامبری از جنس عشق در پس کوچه های جانم،،،
من عاشقانه خوشبختم!!
دیدگاه ها (۱۱)

کاش میشد یک ‌ شب و دور از خیالیچشم نرگس بود و من در آ...

دلتنگ_روزگارم این روزگار بارانیک عاشقانه امشب بر من ببار بار...

چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی و...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

نمیبخشمت p.21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط