ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت

ای چو فرهاد دلم عاشق شیرین لبت
مستی امشبم از بادهٔ دوشین لبت

نیست شیرین که ز فرهاد برای بوسی
ملک خسرو طلبد شکر رنگین لبت

وه چه شیرین صنمی تو که دهان من هست
تا به امسال خوش از بوسهٔ پارین لبت

محتسب سال دگر بر سر کویت آرد
همچنین بی خودم از بادهٔ نوشین لبت

طبع شوریدهٔ من این همه شیرین کاری
می کند در سخن امروز به تلقین لبت

سیف فرغانی چون وصف تو می‌کرد گرفت
طبعم اندر شکر افشاندن آیین لبت


سیف فرغانی
دیدگاه ها (۳)

یار من خسرو خوبان و لبش شیرین استخبرش نیست که فرهاد وی این م...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لبمن تلخ کام مانده در حسرت چنی...

ای خجل از روی خوبت آفتابروز من بی تو شبی بی‌ماهتابآفتاب از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط