𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p19
۲۰ دقیقه بعد، دم در خونه ی تهیونگ.
- تهیونگ باید بری خونه، مامانت نگران میشه.
نیمیخواممم میخوام با تو بیاممم
- یه سری کار دارم، کارام که تموم شد میبرمت باشه؟
امروز روز استراحت مامانمه سر کار نمیره اگر مارکمو ببینه چییی؟
راست هم میگفت. همینطور بحث میکردن که صدای زنونه ای توجهشون رو جلب کرد. مادر تهیونگ، با دو دست پر از میوه و مواد غذایی به هردوشون خیره شده بود.
- آقای جئون؟
جونگکوک تعظیمی کرد.
- چی شمارو به اینجا کشونده؟
جونگکوک خواست توضیح بده که مادر تهیونگ وسط حرفش پرید
- هیییخخخ نکنه دوباره این ور پریده پول داده که یه نفر به عنوان معلم خصوصیش بیاد خونمون؟
جونگکوک دوباره قصد داشت توضیح بده اما این بار هم مادر تهیونگ مانعش شد.
- صدبار بهت گفتم بدون اجازه ی من کاری نکننن.
نه اینطور نیست... فکر کنم لازمه چیزی رو بهتون توضیح بدم.
تهیونگ که تموم مدت دستش رو روی کبودی گذاشته بود تا مادرش نبینه گفت:« مامان بهتر نیست جونگکوک بیاد خونمون بعد حرف بزنید؟»
- وای آقای جئون تروخدا ببخشید من اینطوری تربیتش نکردم. ادب یادت ندادم مگه؟ چرا استادت رو به اسم کوچیک صدا میکنی؟ دارم برات. بفرمایید تو آقای جئون.
جونگکوک داخل شد. تهیونگ که به بازوی جونگکوک چسبیده بود هم همینطور.
روی مبل نشستن. خانم کیم رو یه مبل، جونگکوک و تهیونگ هم رو یه مبل.
- وای تروخدا ببخشید چیزی برای خوردن نداریم. چایی میل دارید؟
میل ندارم مادرجان ممنونم.. خب.. فکر کنم بهتره بهتون توضیح بدم.
چشم های خانم کیم گشاد شدن. درحالی که یک جرعه از چایی مینوشید منتظر حرف جونگکوک بود.
- خبر دارید تهیونگ جفتش رو پیدا کرده؟
چایی ای که تو دهن خانم کیم بود بیرون پاشید.
- چییی؟
تهیونگ که نگران شده بود دستشو از روی مارکش برداشت و پاشد تا به مادرش کمک کنه اما حواسش به مارکش نبود.
خانم کیم با چشم های نگران به تهیونگ خیره شد و دستشو پس زد. به جاش گردن تهیونگ رو گرفت و گفت:« تهیونگ... مارک شدی؟ چرا بهم نگفتی... ؟ آقای جئون تورو با جفتت پیدا کرده نه؟ برای همین اومده خونمون نه؟ کدوم فلان فلان شده ای مارکت کردهه؟»
- جفت تهیونگ منم.
چیی؟
تهیونگ از ترس مادرش قدمی به عقب برداشت و انقدر این کار رو تکرار کرد که کنار جونگکوک برگشت.
شرایط:
۳۵ لایک ۱۰ بازنشر ۱۰۰ کامنت
p19
۲۰ دقیقه بعد، دم در خونه ی تهیونگ.
- تهیونگ باید بری خونه، مامانت نگران میشه.
نیمیخواممم میخوام با تو بیاممم
- یه سری کار دارم، کارام که تموم شد میبرمت باشه؟
امروز روز استراحت مامانمه سر کار نمیره اگر مارکمو ببینه چییی؟
راست هم میگفت. همینطور بحث میکردن که صدای زنونه ای توجهشون رو جلب کرد. مادر تهیونگ، با دو دست پر از میوه و مواد غذایی به هردوشون خیره شده بود.
- آقای جئون؟
جونگکوک تعظیمی کرد.
- چی شمارو به اینجا کشونده؟
جونگکوک خواست توضیح بده که مادر تهیونگ وسط حرفش پرید
- هیییخخخ نکنه دوباره این ور پریده پول داده که یه نفر به عنوان معلم خصوصیش بیاد خونمون؟
جونگکوک دوباره قصد داشت توضیح بده اما این بار هم مادر تهیونگ مانعش شد.
- صدبار بهت گفتم بدون اجازه ی من کاری نکننن.
نه اینطور نیست... فکر کنم لازمه چیزی رو بهتون توضیح بدم.
تهیونگ که تموم مدت دستش رو روی کبودی گذاشته بود تا مادرش نبینه گفت:« مامان بهتر نیست جونگکوک بیاد خونمون بعد حرف بزنید؟»
- وای آقای جئون تروخدا ببخشید من اینطوری تربیتش نکردم. ادب یادت ندادم مگه؟ چرا استادت رو به اسم کوچیک صدا میکنی؟ دارم برات. بفرمایید تو آقای جئون.
جونگکوک داخل شد. تهیونگ که به بازوی جونگکوک چسبیده بود هم همینطور.
روی مبل نشستن. خانم کیم رو یه مبل، جونگکوک و تهیونگ هم رو یه مبل.
- وای تروخدا ببخشید چیزی برای خوردن نداریم. چایی میل دارید؟
میل ندارم مادرجان ممنونم.. خب.. فکر کنم بهتره بهتون توضیح بدم.
چشم های خانم کیم گشاد شدن. درحالی که یک جرعه از چایی مینوشید منتظر حرف جونگکوک بود.
- خبر دارید تهیونگ جفتش رو پیدا کرده؟
چایی ای که تو دهن خانم کیم بود بیرون پاشید.
- چییی؟
تهیونگ که نگران شده بود دستشو از روی مارکش برداشت و پاشد تا به مادرش کمک کنه اما حواسش به مارکش نبود.
خانم کیم با چشم های نگران به تهیونگ خیره شد و دستشو پس زد. به جاش گردن تهیونگ رو گرفت و گفت:« تهیونگ... مارک شدی؟ چرا بهم نگفتی... ؟ آقای جئون تورو با جفتت پیدا کرده نه؟ برای همین اومده خونمون نه؟ کدوم فلان فلان شده ای مارکت کردهه؟»
- جفت تهیونگ منم.
چیی؟
تهیونگ از ترس مادرش قدمی به عقب برداشت و انقدر این کار رو تکرار کرد که کنار جونگکوک برگشت.
شرایط:
۳۵ لایک ۱۰ بازنشر ۱۰۰ کامنت
- ۱.۷k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط