دلبری آمد و خندید و معما شد و رفت

دلبری آمد و خندید و معما شد و رفت
با نگاهی گذرا در دل ما جا شد و رفت

پای می خواست رود سوی نگاه از پی او
غمزه ای کرد که دل بی سر و بی پا شد و رفت
دلبری آمد و خندید و معما شد و رفت

با نگاهی گذرا در دل ما جا شد و رفت

پای می خواست رود سوی نگاه از پی او
غمزه ای کرد که دل بی سر و بی پا شد و رفت
دل در این ماند که تدبیر، چه تقدیر کند؟
او چه مهتاب صفت جلوه ی رویا شد و رفت

خاستم با غزلی در شب مهتابي او
تا مرا دید، سحر عامل فردا شد و رفت

حالتی رفت که دل تیر کشان در خون شد
بی خبر از تَرَک این دل مینا شد و رفت

سرنوشتم به غم آلود، ندانست که دل
این همان میکده داریست که رسوا شد و رفت


💌
دیدگاه ها (۰)

معمولا اول تصمیم میگیرن بعد اجرا میکنناینجا اجرا کردن بعد دا...

جراحی اقتصادی کاری کرد که هم مصرف کننده به خاک سیاه بشینه و ...

اطلاع رسانی نمایشگاه کتاب راهم زنانه ، مردانه کردند+ اصلا چه...

تو این چند روز هر کسی یه مدل اقتصادی رو به اطلاع مردم رسونده...

عاشقانه

سایه شمشیر

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ³شخصی که انگاری نامش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط