.

.
دگر بیزارم از هر شیوه و هر گونه دل بستن
وَ اینکه خوب میدانم تو خوشبختی بدونِ من

مرا از خویش میرانی ، وَ با او قصه میسازی
وَ من تنها دگر حالا فقط در فکر برگشتن

تمام زخمم از شعر است و مرهم غیر از اینم نیست
چه حس مبهمی دارد ز درد خود غزل گفتن

نوازش های تو بعد از تو با هم هر دو میمیریم
وَ مردی میزند آتش به روح مرده ی این تن

برو "حوّای من" حالا که گندم راه بودن نیست
که عادت کرده این آدم به رسم ساده ی "رفتن "
.
دیدگاه ها (۲)

.روزی که برای اولین بارتو را خواهم بوسیدیادت باشدکارِ ناتمام...

.چشمان تو دریاست..افسوس!من شناگر ماهری نیستم...!!!.

.با من بگو تا کیستی، مهری بگو، ماهی بگو؟خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟...

.به چشمانت بگو تا بس کنند این دلبری رااگر چه دوست داری روز و...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#ویدیو_موزیک #موزیک_ویدیو#...

پارت ۲۸:یک برنامه ریزی نسبتا کوچک(Rose)یوجین و سولار، هردو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط