تکپارتی

#تکپارتی
.. وقتی رفیقت مرده و تو هم می خواستی خودکشی کنی..(تو عضو نهمی)
ویو ا/ت:
امروز تلفنم زنگ خورد شماره خواهر سوها بهترین رفیقم بود جواب دادم.
ا/ت: الو سلام سوهی جونم
دیدم داره گریه می کنه.
سوهی: الو ا/ت سوها، سوها با ماشین تصادف کرده الان بیمارستانیم.
وقتی این جمله رو گفت حس کردم از ساختمون ۱۰۰ طبقه پرتم کردن پایین.
ا/ت: چی گفتی.
و بعد گوشی از دستم افتاد.
بعد افتادم زمین و زدم زیره گریه، بعد چان هیونگ همراه با لینو امد با نگرانی پیشم. با نگرانی گفت چی شده، بعد از این که ماجراع رو براش تعریف کردم سریع رفتیم بیمارستان.
وقتی رسیدیم و ادرس اتاق رو پرسیدیم، دیدم روی سوها پارچه سفید کشیدن،
اره من بهترین رفیقم رو که از بچگی باهاش بودم رو از دست داده بودم.
زدم زیره گریه و بلند بلند حق حق می زدم، چان من رو گرفته بود و داشت تلاش می کرد نرم سمت سوها، داشتم به شونه های چان محکم ضربه می زدم.
و لینو داشت تلاش می کرد که ارومم کنه.
ا/ت: نه ولم کن چان ولم کن، سوها پاشو رفیق، چان ولم کن چاننن ولم کن بزار برم ببینمش چان ولم کن.
لینو: ا/ت اروم باش ا/ت اروم باش.
یک دفعه چان ناخواسته ولم کرد رفتم پیش سوها پارچه رو زدم کنار تا دیدمش پاهام شل شد و افتادم زمین،و حق حق می زدم. لینو و چان امدن پیشم، چان منو گرفت توی بغلش چان رو بغل کردم و توی بغلش کلی گریه کردم، وقتی داشتن جنازه رو می بردن داد می زدم کجا میبرینش لینو منو گرفته بود که اون ها جنازه رو زود تر ببرن.
لینو: ا/ت اروم باش خواهش می کنم اروم باش.
تا بی هوش شدم.
وقتی بهوش امدم توی اتاقم بودم و اعضا بالا سرم بودن.
هیونجین: ا/ت خوبی
ا/ت: سوها کجاست من رفیقم رو می خوام(با گریه و داد)
ویو ا/ت:
۱۰ روز از مرگ سوها گذشته بود ولی من حتی نمی تونستم اب بخورم چون سوها بهترین رفیقم بود و من حتی از اب خوردن با اون خاطره داشتم رفتیم
جی وای پی وقتی اعضا حواسشون نبود رفتم رو پشتبوم خواستم خودم رو پرت کن پایین که ای ان و چان رسیدن.
(چان با داد و گریه) ا/ت می خواستی چی کار کنی تو حق نداری بخاطر مرگ یکی دیگه خودت رو از ما بگیری تو حق این کارو نداری.
ا/ت: با داد و گریه. تو می تونی سوها رو بهم برگردونی نه نمی تونی من بدون سوها زندگی کنم.
ای ان با داد. من هم نمی تونم بدون تو زندگی کنم تو حق این کار رو نداری.
بعد این حرف ای ان حالم کمی بهتر شد ای ان بغلم کرد و اوردتم پایین چان منو بغل کرد و بلند بلند گریه می کرد ای ان هم همین طور.
الان ۱ ماه از اون روز میگذره و من هنوز برای سوها ناراحتم ولی حرف ها و کار های اعضا مخصوصا ای ان زندگی رو برام شیرین تر کرده بود. خوشحالم اون روز اون کار خطرناک رو انجام ندادم.
... ببخشید اگه بد شد...
دیدگاه ها (۷)

درخواستی بدید فردا می نویسم. (توی کامنت همین پست)

من عاشق این چالشم🛐🛐🛐🛐

وقتی دوست پسرت کتکت زده و میری خوابگاه اعضا میفهمن #تکپارتیو...

#تکپارتیوقتی که (عضو نهمی) و اعضا میبینن که داری با چاقو تم...

#تکپارتی •وقتی حجم دهنده فلفلی زدی که اعضا می بوسنتچان:ا/ت ا...

#درخواستی #دو_پارتیوقتی دلش برات تنگ شده بود...... The Last ...

درخواستی از اکازاهنتای دوس نداری نخون . گزارش هم نکن برا شما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط