من

من
از
دست
کمانداران ابرو
نمی‌یارم گذر کردن به هر سو

دو
چشمم
خیره
ماند از روشنایی
ندانم قرص خورشیدست یا رو

#سعدی
دیدگاه ها (۹)

تو را من چشم در راهمنه مثل چشم نیما کهشباهنگام به راهت بودتو...

رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دلتا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی ...

یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بودآن دم که چشمانت ...

واااای فرردا کلی کاررر دارم از الان خسته شدددم 😭 😢

پارت۳

🍀 چهار برگ برای یک سرنوشتP.05 | خانه‌ای که خانه نبودآن شب، ی...

آتیشی که از بارون شروع شدprt11---ویوی جونگکوکهمین که صدای او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط