بانو...

بانو...
گیس هایت همرنگ
شبهای تنهایی من است...
رخ بگشا...
شاید آینه ای بودی برایم...
شاید گمشده ام
در چشمان تو بود...
شاید التماس چشمانم
برایت عطر آشنایی داشت...
میدانی
شاید لبانت همرنگ سیب حوا بود...
شاید گناهی دیگر رخ داد...
شاید هم دریایی از عشق را
در صورتت پنهان کرده ای...
ولی من آن مسافر
راه گم کرده ام...
خدا را چه دیدی...
شاید آشیانم بین گیسوان تو باشد...
دیدگاه ها (۱)

تمنای آغوشی وحشی...لذت لمس گناه...و سوزش خیانت بوسه...تو در ...

آهستـــه بــــگوخاطـرم نیــست..تو از بــــارانی ...یا که از ...

میخواهم عاشقانه هایم رادر آغوشت پایکوبی کنم ...از فرط عاشقی ...

بگذار گریه کنم امروزدلتنگیم را برایت...شاید رحمی در افتادسنگ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

Death and Balm:2 مرگ و مرهم لورن با کنجکاوی از جا برخاست و ب...

سه پارتی از چان: (وقتی مافیاست و به اجبار باهم ازدواج میکنید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط