سالها پیش در بیابانهای شهر خودمان زیر درختی ایستاده بودم.

سالها پیش در بیابانهای شهر خودمان زیر درختی ایستاده بودم. ناگهان خدا چنان نزدیک آمد که من قدری به عقب رفتم. مردمان پیوسته چنین اند.
تماشای بی واسطه و رودررو را تاب نمی آورند، تنها به نیمرخ اشیاء چشم دارند.

سهراب سپهری - هنوز در سفرم
دیدگاه ها (۱)

حکایت من…حکایت کسی بود که عاشق دریا بود، اما قایقی نداشت…دلب...

زندگی به من آموخت که همیشه منتظر حمله ی احتمالی کسی باشمکه ب...

ازکسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترسوهرگز قلبت را در اخ...

حکایت من…حکایت کسی بود که عاشق دریا بود، اما قایقی نداشت…دلب...

007-پنهان در مه - پارت ۶۹

گاه زیبایی چنان به ما نزدیک می‌شود که از تار و پود هستی نیز ...

گاه زیبایی چنان به ما نزدیک می‌شود که از تار و پود هستی نیز ...

بسم الله الرحمن الرحيمپاسخ قسمت دوم : سپس می‌پرسید:پس چرادر...

#رستم_و_تهمینه#شاهنامهدر شاهنامه، تَهمینه دختر شاه سمنگان (ا...

⚫️بعد از کربلا چه گذشت.. (قسمت ۴)

بسیاری از مردم کتاب ”شاهزاده کوچولو” اثر اگزوپری را می شناسن...

بسم الله الرحمن الرحيمپاسخ قسمت سوم :محمد (ص) فرستاده خدا ا...

📚#افتاب_در_حجاب♥️#قسمت44بهانه ای می یابند تا سیر گریه کنند.....

پست قبلی و این پست لایک شه [center:e09dc33132]فصل هفتم :یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط