جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به 100 یا 200 یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
یک میلیارد و هفت میلیون وصدهزار وسی دوآرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین
و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!!!


شل سیلور استاین

روزتون پرازآرزوهای خوب و دست یافتنی..
دیدگاه ها (۱۳)

دلم انقدر گرفته که تنها موزیکی که آرومم میکنه موزیکیه که منو...

به دلم افتاده امشب که به یاد من نشستیپلک تو سنگین خوابه اما ...

مادری تعریف میکرد: نمک، سنگ بود. برنجِ چلو را ساعتی با نمک‌س...

عکسی که بیش از سه میلیون در فضای مجازی کلیک خورد!!!اخیرا در ...

در نیمه های شب پارت ششم (ادامه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط