علامت های شخصیت های اصلی
علامت های شخصیت های اصلی}
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت چهاردهم✨️
ویو ات✨️
وقتی رسیدم یهو قلبم به تپش افتاد اون خیلی شیک و مردانه لباس پوشیده بود
دقیقا شبیه تایپ من شده بود خیلییی جذاب بود
آب دهنم رو قورت دادم. رفتم
~: سلام خانم ات
☆: چرا انقدر رسمی?
~: همینطوری😁بشین و خیلی سریع قرارداد هارو امضا کن چون باید خیلی سریع امروز کارهارو بکنیم
☆: حتما منم امروز باید برم دانشگاه
~: خب اول از همه اینو امضا کن🧾
☆: خیلی خب
<بعد از امضا کردن قرارداد>
☆: آخيشششششش
~: اه لعنتی خیلی خستم
بوی ادکلن تلخ جونکوک همجارو برداشته بود بیراه نمیگفتن مردم هم پولداره هم کراشه هم مافیاعه
حس میکنم روش کراشم.........
نه نه ات تو یکی نباید همچین حسی داشته باشی نه نه اصلا قبول نمیکنم
باید حداقل تا ۲۹ سالگی تنها باشم بعد ازدواج کنم هنوز ۲۶ سالمه خب
~: داری توی دلت چی میگی ها؟؟.؟
☆: چ...چی؟ هی..هیچی<لنکت>
~:<خندید>
☆: من میرم دیگه
~: میرسونمت
دستمو گرفت و برد منو پیشه ماشینش و گفت
~: من میرسونمت
☆: نه ممنون اسنپ میگیرم
~: گفتم که میرسونمت
یجوری گفت که بازم قلبم تپ تپ کرد
واییییییییییی
حس میکنم دارم میمیرم ولی خب
☆: باشه تو برسون منو امروز
منو رسوند و منم سریع خدافظی کردم و رفتم دم در دانشگاه
گفتن امتحان داریمممممممم
وای یادم رفته بود برای امتحانم بخونم قراره مدرک بدن
بدبخت شدم زندگیم به باد فنا میره اگه خوب پیش نره امتحانم
نشستم دم دانشگاه به هیچی فکر نکردم که
یهو جونکوک اومد و.........
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت چهاردهم✨️
ویو ات✨️
وقتی رسیدم یهو قلبم به تپش افتاد اون خیلی شیک و مردانه لباس پوشیده بود
دقیقا شبیه تایپ من شده بود خیلییی جذاب بود
آب دهنم رو قورت دادم. رفتم
~: سلام خانم ات
☆: چرا انقدر رسمی?
~: همینطوری😁بشین و خیلی سریع قرارداد هارو امضا کن چون باید خیلی سریع امروز کارهارو بکنیم
☆: حتما منم امروز باید برم دانشگاه
~: خب اول از همه اینو امضا کن🧾
☆: خیلی خب
<بعد از امضا کردن قرارداد>
☆: آخيشششششش
~: اه لعنتی خیلی خستم
بوی ادکلن تلخ جونکوک همجارو برداشته بود بیراه نمیگفتن مردم هم پولداره هم کراشه هم مافیاعه
حس میکنم روش کراشم.........
نه نه ات تو یکی نباید همچین حسی داشته باشی نه نه اصلا قبول نمیکنم
باید حداقل تا ۲۹ سالگی تنها باشم بعد ازدواج کنم هنوز ۲۶ سالمه خب
~: داری توی دلت چی میگی ها؟؟.؟
☆: چ...چی؟ هی..هیچی<لنکت>
~:<خندید>
☆: من میرم دیگه
~: میرسونمت
دستمو گرفت و برد منو پیشه ماشینش و گفت
~: من میرسونمت
☆: نه ممنون اسنپ میگیرم
~: گفتم که میرسونمت
یجوری گفت که بازم قلبم تپ تپ کرد
واییییییییییی
حس میکنم دارم میمیرم ولی خب
☆: باشه تو برسون منو امروز
منو رسوند و منم سریع خدافظی کردم و رفتم دم در دانشگاه
گفتن امتحان داریمممممممم
وای یادم رفته بود برای امتحانم بخونم قراره مدرک بدن
بدبخت شدم زندگیم به باد فنا میره اگه خوب پیش نره امتحانم
نشستم دم دانشگاه به هیچی فکر نکردم که
یهو جونکوک اومد و.........
- ۹۸۱
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط