وقتی که همه کارشون تموم شد جلو در کافه ایستاده بودن
وقتی که همه کارشون تموم شد جلو در کافه ایستاده بودن
اومه میا: کوتوهااا من دیگه باید برممم خدافظظ
کوتوها: برو بابا
هیراگی: خدافظ
کوتوها خدافظ
اومه میا و کوتوها میرن
سو: ما هم دیگه بریم
نیری:بله
کوتوها: باشه به سلامت👋🏻
نیری و سو هم رفتن
کوتوها: پس میزوکی و ساکورا کجان ؟ رفتن؟ آره انگار
توی راه خونه نیری و سو :
نیری:سو سان
سو:بله
نیری: اتفاق امروز خیلی عجیب نبود؟
سو: بله
نیری: اگه تو خطر بیفته چی ؟
سو: نگران نباش اون خودش از خودش بر میاد اگه هم نشد ما کمکش میکنیم
نیری: بلهه!
تو راه خونه ساکورا میزوکی:
میزوکی جلو وایساده ساکورا یکم عقب
سکوت عجیبیه
میزوکی: هی چرا انقدر عقب راه میری
ساکورا چیزی نمیگه میزوکی وایمیسته و عقبش رو نگاه میکنه
میزوکی:هی با ت..
ساکورا حرفش رو قطع میکنه و میگه : به منم یاد بده !
میزوکی: چیو
ساکورا : اون حرکات رو
میزوکی : نه
ساکورا : دد چرا آخه
میزوکی آستین لباسش رو میزنه بالا و میگه : به خاطر این
(رو دستش یه زخم خیلی بزرگ و بد بود)
ساکورا :.... ای این چیه؟
میزوکی: به خاطر همین حرکات بود که اینجوری شدم
ساکورا:.....
اومه میا: کوتوهااا من دیگه باید برممم خدافظظ
کوتوها: برو بابا
هیراگی: خدافظ
کوتوها خدافظ
اومه میا و کوتوها میرن
سو: ما هم دیگه بریم
نیری:بله
کوتوها: باشه به سلامت👋🏻
نیری و سو هم رفتن
کوتوها: پس میزوکی و ساکورا کجان ؟ رفتن؟ آره انگار
توی راه خونه نیری و سو :
نیری:سو سان
سو:بله
نیری: اتفاق امروز خیلی عجیب نبود؟
سو: بله
نیری: اگه تو خطر بیفته چی ؟
سو: نگران نباش اون خودش از خودش بر میاد اگه هم نشد ما کمکش میکنیم
نیری: بلهه!
تو راه خونه ساکورا میزوکی:
میزوکی جلو وایساده ساکورا یکم عقب
سکوت عجیبیه
میزوکی: هی چرا انقدر عقب راه میری
ساکورا چیزی نمیگه میزوکی وایمیسته و عقبش رو نگاه میکنه
میزوکی:هی با ت..
ساکورا حرفش رو قطع میکنه و میگه : به منم یاد بده !
میزوکی: چیو
ساکورا : اون حرکات رو
میزوکی : نه
ساکورا : دد چرا آخه
میزوکی آستین لباسش رو میزنه بالا و میگه : به خاطر این
(رو دستش یه زخم خیلی بزرگ و بد بود)
ساکورا :.... ای این چیه؟
میزوکی: به خاطر همین حرکات بود که اینجوری شدم
ساکورا:.....
- ۱۷۵
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط