در آغوش شیطان
"در آغوش شیطان"
---
Chapter: 1
Part: 2۹
ویو تهونگ
وقتی از پیشم رفت نشستم.رفتم سمت عمارت داخل رفتم .
الفرونا اومد کتمو در اورد
تهونگ: بقیه کجان
الفرونا:قربان بقیه خانواده در سالن غذا خوردی تشریف دارن
تهونگ:کوک کجاست
الفرونا: آقای جونکوک در اتاقش هستن
رفتم سمت پله ها از پله ها و رفتم سمت اتاق کوک،در و ،وا کردمو رفتم داخل
کوک:در زدن بلد نیستی
تهونگ :نه تو بلدی برا من کافیه
کوک: حالا چرا اومدی اینجا،از صورتت معلومه که حالت خوب نیست نکنه دوباره شکست عشقی خوردی!(خنده)
تهونگ : نه بابا شکست عشقی چیه اس/کل .چیزو دیدم...روزالین...(اخرشو آروم گفت)
کوک: پسر چرت نگو
تهونگ: کوک چرت نمیگم تو همون جنگلی که پدر گفت به تو همون جنگل رفتم مطمئنم تو هم دیدیش ولی هرچی ازش پرسیدم که منو یادش هست یا نه گفت نه (عصبی)
کوک: ته آروم باش ،اره ما شاید خیلی عمر کردیم ولی اون روزالین مرده و دوباره متولد شده
ادامه دارد......
*بچه ها فیک در آغوش شیطان خیلی کم حمایت میشه ،لطفا با یه کامنت و لایک اکلیلیم کنید💝💖🎀💫*
---
Chapter: 1
Part: 2۹
ویو تهونگ
وقتی از پیشم رفت نشستم.رفتم سمت عمارت داخل رفتم .
الفرونا اومد کتمو در اورد
تهونگ: بقیه کجان
الفرونا:قربان بقیه خانواده در سالن غذا خوردی تشریف دارن
تهونگ:کوک کجاست
الفرونا: آقای جونکوک در اتاقش هستن
رفتم سمت پله ها از پله ها و رفتم سمت اتاق کوک،در و ،وا کردمو رفتم داخل
کوک:در زدن بلد نیستی
تهونگ :نه تو بلدی برا من کافیه
کوک: حالا چرا اومدی اینجا،از صورتت معلومه که حالت خوب نیست نکنه دوباره شکست عشقی خوردی!(خنده)
تهونگ : نه بابا شکست عشقی چیه اس/کل .چیزو دیدم...روزالین...(اخرشو آروم گفت)
کوک: پسر چرت نگو
تهونگ: کوک چرت نمیگم تو همون جنگلی که پدر گفت به تو همون جنگل رفتم مطمئنم تو هم دیدیش ولی هرچی ازش پرسیدم که منو یادش هست یا نه گفت نه (عصبی)
کوک: ته آروم باش ،اره ما شاید خیلی عمر کردیم ولی اون روزالین مرده و دوباره متولد شده
ادامه دارد......
*بچه ها فیک در آغوش شیطان خیلی کم حمایت میشه ،لطفا با یه کامنت و لایک اکلیلیم کنید💝💖🎀💫*
- ۶.۹k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط