پشت دیوار خیال

پشت دیوار خیال
با خودم می گویم
خوش به حال سهراب
لااقل تنها بود
تکه نانی هم داشت
سرسوزن ذوقی
دوستانی هم داشت، بهتر از آب روان
آنقدر حال خوشی داشت که تک دغدغه اش
پاسخ این پرسش بود
خانه دوست کجاست؟
راستی! خانه دوست کجاست؟
این سوالی است که هنوز پابرجاست.
من به اندیشه خود می گفتم
خانه دوست درون دل ماست
رنگ دیوارش شاد
خشت هایش همه از جنس طلاست
سنگ های ایوانش
مرمر از جنس وفاست
و ملات بنیادش
آرزوهای قشنگ
و دوامش همه وابسته به تکرار و دعاست.
آه اکنون دگر، می دانم
دوستی یک حادثه است
دیدگاه ها (۱)

پشت دیوار خیالبا خودم می گویمخوش به حال سهرابلااقل تنها بودت...

پشت دیوار خیالبا خودم می گویمخوش به حال سهرابلااقل تنها بودت...

عـــاقـو زمستون تازه شرو شده والو •__•تا دیروز هوا آفتابی..ا...

#ســـــــــلامــــ-بــــه-همــــــدلان-ویس-پشت دیوار خیالبا ...

خوش به حالِ سُهرابلااَقل تَنها بودتکه نانی هَم داشتسَرِسوزَن...

خوش به حالِ #سهرابلااَقل تَنها بود...تکه نانی هَم داشتسَرِسو...

خوش به حالِ #سهرابلااَقل تَنها بود...تکه نانی هَم داشتسَرِسو...

خوش به حالِ #سهرابلااَقل تَنها بود...تکه نانی هَم داشتسَرِسو...

خوش به حالِ سُهرابلااَقل تَنها بودتکه نانی هَم داشتسَرِسوزَن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط