پایانی بی آغاز
پایانی بی آغاز
p29
آیلین: چه غلطی میکنی، بهم بگو چخبره
جونگکوک: دهنتو ببند
(*جونگکوک به سمت در راننده رفت و ماشین رو روشن کرد*)
آیلین: حق نداری اینطوری حرف بزنی
جونگکوک: فعلا که میبینی حق دارم
(*جونگکوک پاش رو روی گاز فشار داد و با سرعت شروع به رانندگی کرد*)
آیلین: چته وحشییی آروم بروو
جونگکوک: ...
آیلین: مگه دارم با دیوار حرف میزنم، دارم میگم آروم برو
جونگکوک:خفه شو، اون دهنتو ببند تا خودم نبستمش
*پاش رو بیشتر روی گاز فشار داد*
(*آیلین خودش رو سفت گرفت و چیزی نگفت*)
ـــــــــــــــــــــــــــــ یک ساعت بعد ــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو آیلین:
با احساس معلق بودن چشمامو باز کردم
آیلین: هوی، چیکار میکنی منو بزار پایین
جونگکوک: چند بار گفتم دهنتو ببند؟
آیلین: ...
«خب خب خب، الان وقت توضیحات منه🦥... بعد از یک ساعت که داخل ماشین بودن به یه عمارت وسط جنگل رسیدن که هیچکس جاشو بلد نبود، جونگکوک پیاده شد و متوجه شد آیلین خوابیده پسسسسسس... بلندش کرد و به سمت عمارت برد🥸»
(*جونگکوک به در عمارت رو باز کرد و به سمت اتاق ها رفت، در یکی از اتاق هارو باز کرد و آیلین رو روی تخت پرت کرد*
آیلین: عوضی آروم باش
(*جونگکوک لباس هاشو کند و انداخت رو زمین*)
آیلین: چیکار میکنییی
جونگکوک: میخوابم
آیلین: خب یبوست لباساتو بپوش
جونگکوک: نمیخوام، ساکت شو میخوام بخوابم(*به سمت تخت رفت و دراز کشید، آیلین رو کشید تو بغل خودش*)
آیلین: ولم کنن، عجب گیری کردیمااا
جونگکوک: یا ساکت میشی و میخوابی یا مجبور میشم بهت دارو تزریق کنم تا خفه شی و بخوابی
آیلین: وادا فا.. روانییییی
جونگکوک: پسسسس خفه شو☺️
آیلین: یبوست کثافت(زمزمه)
جونگکوک: شنیدماااا
آیلین: به یورمااا
جونگکوک: میخوای بیهوشت کنم؟
آیلین: باشه بابا چیزی نمیگم
(*دست جونگکوک دور کمرآیلین محکم تر شد(خدا شانس بده🤧)*)
جونگکوک: آفرین
که یهوووو...
باید حمایتم کنید تا پارت بعدی رو بزارم، بازنشر کنیننن تا پارت بزارم💅ماچ به کلتون، شرط پارت بعد: حمایت کنین(مخصوصاااا بازنشر)*10 بازنشر*
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
p29
آیلین: چه غلطی میکنی، بهم بگو چخبره
جونگکوک: دهنتو ببند
(*جونگکوک به سمت در راننده رفت و ماشین رو روشن کرد*)
آیلین: حق نداری اینطوری حرف بزنی
جونگکوک: فعلا که میبینی حق دارم
(*جونگکوک پاش رو روی گاز فشار داد و با سرعت شروع به رانندگی کرد*)
آیلین: چته وحشییی آروم بروو
جونگکوک: ...
آیلین: مگه دارم با دیوار حرف میزنم، دارم میگم آروم برو
جونگکوک:خفه شو، اون دهنتو ببند تا خودم نبستمش
*پاش رو بیشتر روی گاز فشار داد*
(*آیلین خودش رو سفت گرفت و چیزی نگفت*)
ـــــــــــــــــــــــــــــ یک ساعت بعد ــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو آیلین:
با احساس معلق بودن چشمامو باز کردم
آیلین: هوی، چیکار میکنی منو بزار پایین
جونگکوک: چند بار گفتم دهنتو ببند؟
آیلین: ...
«خب خب خب، الان وقت توضیحات منه🦥... بعد از یک ساعت که داخل ماشین بودن به یه عمارت وسط جنگل رسیدن که هیچکس جاشو بلد نبود، جونگکوک پیاده شد و متوجه شد آیلین خوابیده پسسسسسس... بلندش کرد و به سمت عمارت برد🥸»
(*جونگکوک به در عمارت رو باز کرد و به سمت اتاق ها رفت، در یکی از اتاق هارو باز کرد و آیلین رو روی تخت پرت کرد*
آیلین: عوضی آروم باش
(*جونگکوک لباس هاشو کند و انداخت رو زمین*)
آیلین: چیکار میکنییی
جونگکوک: میخوابم
آیلین: خب یبوست لباساتو بپوش
جونگکوک: نمیخوام، ساکت شو میخوام بخوابم(*به سمت تخت رفت و دراز کشید، آیلین رو کشید تو بغل خودش*)
آیلین: ولم کنن، عجب گیری کردیمااا
جونگکوک: یا ساکت میشی و میخوابی یا مجبور میشم بهت دارو تزریق کنم تا خفه شی و بخوابی
آیلین: وادا فا.. روانییییی
جونگکوک: پسسسس خفه شو☺️
آیلین: یبوست کثافت(زمزمه)
جونگکوک: شنیدماااا
آیلین: به یورمااا
جونگکوک: میخوای بیهوشت کنم؟
آیلین: باشه بابا چیزی نمیگم
(*دست جونگکوک دور کمرآیلین محکم تر شد(خدا شانس بده🤧)*)
جونگکوک: آفرین
که یهوووو...
باید حمایتم کنید تا پارت بعدی رو بزارم، بازنشر کنیننن تا پارت بزارم💅ماچ به کلتون، شرط پارت بعد: حمایت کنین(مخصوصاااا بازنشر)*10 بازنشر*
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
- ۴۹۱
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط