پشت پرچینت اگر بزم ، اگر مهمانیست
پشت پرچینت اگر بزم ، اگر مهمانیست
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانیست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانیست
دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرها طرحی از اندام تو را میسازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانیست
شعر آنی ست که دور لب تو میگردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانیست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانیست!!
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانیست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانیست
دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرها طرحی از اندام تو را میسازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانیست
شعر آنی ست که دور لب تو میگردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانیست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانیست!!
- ۹۴۷
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط