کاش تو قحطيِ شقايق، بشينيم توی يه قايق

کاش تو قحطيِ شقايق، بشينيم توی يه قايق
بزنيم دلو به دريا، من و تو تنهای تنها
اونقده ميريم که ساحل، از من و تو بشه غافل
قايق و با هم مي رونيم،اونجا تا ابد مي مونيم
جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش، نه گلای گل فروشش
مث اينجا آهني نيست، مث اينجا آهني نيست
پس ببين يادت بمونه کسي ام اينو ندونه
زنده بوديم اگه فردا . وعده ی ما لب دريا...
(مریم حیدرزاده)
دیدگاه ها (۶)

چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نش...

نقشــه جـهان را تا مـی‌زنمجـهان را،توی جیـبم مـی‌گـذارم . . ...

فقــط تــاریکــی مــی‌دانــدمــاه چقــدر روشــن اســت! فقــط...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛و چشمهای گرانبها و با ایمان او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط