ابری خبر کن قاصد باران، پرستو جان!

ابری خبر کن قاصد باران، پرستو جان!
عطری بیفشان بر حیاط خانه، شب بو جان!

من میهمان دارم مبادا خاک برخیزد
حالا که وقت آبرو داری ست جارو جان!

اینقدر بی تابی نکن پیراهن نازم!
هی روی پیشانی نیا با شیطنت، مو جان!

وقتی تو می آیی در و دیوار می رقصند
انگار چیزی خورده باشد خانه بانو جان

عاشق شدن را داشتم از یاد می بردم
این شیر را بیدار کردی بچه آهو جان

در چشم هایت شیشه عمر مرا داری
وقتی که می بندیش دیگر مُرده ام...کو جان؟

کو جان که برخیزم؟ تو این سهراب را کشتی
گیرم که روزی بازگردی نوش دارو جان!
...............................
مهدي فرجي
دیدگاه ها (۱۶)

آغوش من دروازه های تخت جمشید استمی خواستم تو پادشاه کشورم با...

ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن ...

ما به ندرت برای کسانی که از ما بهترند راز دل می گوییم . حتی ...

كودك كه بودم وقتى زمين مى خوردم مادرم من را مى بوسيد تمام در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط