بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

#حضرت_حافظ
دیدگاه ها (۱)

🏴هنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نما...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

پدرم نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط