چـه بی پروا

چـه بی پروا
دلم آغوش ممنوعه اي را می‌خواهد
کـه تنها شرعی بودنش را
مـن می‌دانم ودلم و تو
دیدگاه ها (۱)

رفت روی تخت و خوابید.غمش هم جای دیگری نداشت برودکنارش دراز ک...

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی منچه جنونی....چه نیازی....چه ...

تو را در بیداری می خواهماین همه در خوابهایم چه میکنی؟

چنان دوستت دارمکه کاش کسی مرا اینگونه دوست می داشت...#محمود_...

خدایا تو می‌دانی آن چه من نمی‌دانم و من نمی‌دانم آن چهتو می‌...

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما می‌دانم آن چشم ها قاتل دلخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط