پارت ۹

پارت ۹

یونا: خب قضیه اینه که خانواده هامون چون باهم دوست بودن میخواستن منو و خواهرم رو برای پسراشون بگیرن که منو برای پسر کوچیک ترشون میخواستن و خواهرم هم برای پسر بزرگ تر شون در صورتی که من و خواهرم از هیچی خبر نداشتیم ما از کوچیکی با هم بزرگ‌شدیم ولی چون پسر بزرگشون منو دوست داشت خواهرم و من رو دزدید و هیچکس هم هیچی نمیدونست وقتی بهوش اومدم دیدم به تخت بسته‌شدم و خواهرم هم رو به روم بسته شده بود جلوی خودم تک تک اعضای بدن خواهرم رو بیرون آورد بعد هم جنازشو‌ سوزوند و بعد از اون فقط من می‌فهمیدم چیشده و برای محافظت از بقیه خانوادم‌ مجبور شدم به هیچکس چیزی نگم فقط به خاطر اینکه من باهاش ازدواج کنم این کارو کرد حالا فهمیدین

تهیونگ: خب خانوادت چی ؟اونا هم تورو دادن به همین پسره؟

یونا :آره فقط اینکه هر وقت بر گرده با من ازدواج میکنه

جین:اون هیچ غلطی نمیتونه بکنه اونم در مقابل ما و در مورد خواهرت هم ببخشید

یونا:تقصیر شما که نیست

جیمین:ولی هنوزم حرفم همونه

یونا:مثل اینکه خیلی دوست دارین بمیرین نه؟

جونگ کوک:راستش با داداشم موافقم اون کاری نمیتونه بکنه

یونا:اوففف ببینین...

نامجون:قرعه کشی؟

یونا:هی با شما هستم

بقیه اعضا:آره

یک ساعت گذشت و...

جیهوپ:خب بردار...راستی اسمت چیه تا بتونیم اسمتو صدا بزنیم

یونا:یونا...کیم یونا
یونگی:خب بردار یونا

یونا:گوش نمیدین نه؟ای خدا خیله خب‌ نتیجش هرچی بشه به من ربطی نداره فقط دوستام ر‌و قاطی این کاراتون نکنین

جونگ کوک:خیله خب زود باش

(دستش رو برو توی جعبه و اسم )

یونا:چی این که اسم تو هست

جیمین:کی؟

یونا:.....

امیدوارم دوست داشته باشین🫠🤗
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۷(بعد از اینکه جونگ کوک بیهوش میشه پنج دقیقه بعد به هوش...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟰-من میخوام همسره آیندم لیا باشه +چی ¥هوی جونگ کوک میفهم...

Iove and the moonPart37کوک: زود باش یونا من رفتمممممیونا: ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط